●••. felan hichi .••●

 
●••. felan hichi .••●

صفحه نخست      بايگاني      تماس با من
نوشته های قدیمیم ۱۳۸٧/٢/٧
۱۳۸٦/٢/۱٥
۱۳۸٦/٢/۸
۱۳۸٦/۱/٢٥
۱۳۸٦/۱/۱۸
۱۳۸٥/۱٢/۱٩
۱۳۸٥/۱٢/۱٢
۱۳۸٥/۱۱/٢۱
۱۳۸٥/۱٠/۳٠
۱۳۸٥/۱٠/٩
۱۳۸٥/٩/٢٥
۱۳۸٥/٩/۱۸
۱۳۸٥/۸/۱۳
۱۳۸٥/۸/٦
۱۳۸٥/۸/۱۳
۱۳۸٥/٧/٢٢
۱۳۸٥/٧/۱٥
۱۳۸٥/٦/٢٥
۱۳۸٥/٥/۱٤
۱۳۸٥/٤/۳۱
۱۳۸٥/٢/۳٠
۱۳۸٥/٢/٢۳
۱۳۸٥/٢/۱٦
۱۳۸٥/٢/٩
۱۳۸٥/۱/٢٦
۱۳۸٥/۱/٢٦
۱۳۸٥/۱/٥
۱۳۸٤/۱٢/٢٠
۱۳۸٤/۱٢/٢٠
۱۳۸٤/۱٢/۱۳
۱۳۸٤/۱٢/٦
۱۳۸٤/۱٢/٦
۱۳۸٤/۱۱/٢٩
۱۳۸٤/۱۱/٢٢
۱۳۸٤/۱۱/۱٥
۱۳۸٤/۱۱/۸
۱۳۸٤/۱۱/۱
۱۳۸٤/۱٠/٢٤
۱۳۸٤/۱٠/۱٠
۱۳۸٤/۱٠/۳
۱۳۸٤/۱٠/۱٠
۱۳۸٤/٩/٢٦
۱۳۸٤/٩/۱٩
۱۳۸٤/٩/۱٢
۱۳۸٤/۸/٢۸
۱۳۸٤/۸/٢۱
۱۳۸٤/۸/۱٤
۱۳۸٤/۸/٧
۱۳۸٤/٧/۳٠
۱۳۸٤/٧/۱٦
۱۳۸٤/٧/٩
۱۳۸٤/٧/۱٦
۱۳۸٤/٦/٢٦
۱۳۸٤/٥/۱٥
۱۳۸٤/۳/٢۸
۱۳۸٤/۳/٧
۱۳۸٤/٢/۳۱
۱۳۸٤/٢/٢٤
۱۳۸٤/٢/۱٧
۱۳۸٤/٢/۱٠
۱۳۸٤/٢/۱٠
۱۳۸٤/۱/٢٠
۱۳۸٤/۱/۱۳
۱۳۸٤/۱/٦
۱۳۸٤/۱/۱۳

درو همسایه .••● نجما جیگر طلای من ●••.
●••. خنگ با لباس آبی .••●
.••● آبجی نغمه ●••.
●••. دایانا .••●
.••● محمد خانوم نیناز کوماری ●••.
●••. سامان نفتی .••●
.••● بیژن و مصوم ●••.
●••. عروس مرده .••●
.••● عمو نمکپاش ●••.
●••. گوسفند زنده .••●
.••● نان عشق بیتربیتی؟●••.
●••. نقطه سر خط .••●
.••● سیب و هویج ●••.
●••. عمرو دیاب .••●
.••● تینا ●••.
.••● شله قلم کار●••.
●••.منگلها .••●
.••● پیشی تام کروز اینا ●••.
●••.خانوم بولدوزر .••●
.••● نسیم خانمی ●••.
پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی
طراح قالب : خانوم توت فرنگی
خوش اومدی جیگر طلا
marmolake zesht


صفحه نخست
تماس با من
Erorr in Your Internet Explorer !!!

Mojtaba Online

http://www.dot.sub.ir/

مشترک مورد نظر marmolake zesht
آمار و خروجی RSS   RSS 2.0   لوگوی دوستان پرشین وبلاگ

 


 
خیلی دلم واسه اینجا تنگ شده بودددددددد . خیلییییییییییییی
 
حالم دگرگونه ... خدا کنه هر چی خیره همون بشه .

دلم نگرونه ....

خدا کنه خودش خوب بخواد واسم .....

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - marmolake zesht
حالا !!!!

سلام

خوبین یا بهترین ؟ به من چه خوب اصلا

خونم دیگه تقریبا داره تموم میشه !! کم کم دارم وسایلمو میبرم توش ... اما اونجا آدرسشو به هر کسی نمیدم ... نمیدونم بلکم قسمت شد به تو دادم ...

گفتم بیام بگم فکر نکنین مردم ...

میبینمتون

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - marmolake zesht
کاش بزرگ نميشدم !!!!

چه دل آسمون پره

داره شر شر میباره ....

دست تو دست حالا دست دستتتتتتتتتتتتت

نمیدونم ... دلم تنگه .....  نمیدونم چمه ..............................................

چمه؟؟؟؟؟؟؟

چمه؟

 

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - marmolake zesht
اما اول ......

دیروز با استاد طراحیم  یه مشکل کوچولو پیدا کردم.

اون میگفت حالا که دیر اومدی

حداقل زود ترکارت رو شروع کن !

اما اول  .....

باید بند کفشمو می بستم

باید دماغمو میگرفتم

آخه سرما خوردمو حسابی واشر دماغم شل شده !!!

بعدشم باید نخی رو که داشت وسط انگشتای پامو قلقلک میداد در می آوردم

تازشم باید مدادمو پیدا میکردم

باید با کاتر میتراشیدمش

باید مقنعمم صاف میکردم

چون وقتی دارم طراحی میکنم که نمیتونم این کارو بکنم !!!

البته بعدشم چون هوا سرد بود باید ژاکتم تنم میکردم

بعد باید یه مداد پاک کن جدید میگرفتم

خوب آخه قبلیه گم شده بود

که یه دفعه انگاری شپش افتاد به جونم

وای خدا مرگم !!!!

واقعا باید خودمو میخاروندم خوب !!!

و همینطور که داشتم میخاروندم

یه هو دیدم ژاکتم نخکش شده

منم نخشو گرفتم و یه کم کشیدم

فقط یه کم سوراخ شد همین !!!

و باز دماغمو باید بالا میکشیدم

اگه این کارو نمیکردم وای آبروم میرفت !!!

خوب ...

و بالاخره وقتی همه این کارا رو کردم

آماده شدم تا کارمو شروع کنم

ولی خوب همه بچه ها کارشونو تموم کرده بودن

و استاد حسابی کفرش در اومد

واقعا گیج شده بودم

من که بازیگوشی نمیکردم

این کارا همشون خیلی خیلی خیلی مهم بودن

خب !حالا کلاس عکاسی شروع میشه

قرار بود جزوه مو کامل کنم که عقب نمونم

اما اول ..........

............ باید جواب مسیجی که الان اومدو بدم .

 

 

                   jigareshooooooooooooooooooo

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٦ - marmolake zesht
سلام ... خونه قشنگم !!!

دلم برات تنگ شده بود خونه قشنگم !!!

 

یه هفته است یه چمدون نوشته برات سوغاتی آوردم اما نمیتونم بریزمشون روت !!!هیس یواش همه میشنون !!!

 

آخر اسفند 2 سالت تموم شد ! یادم رفت برات تولد بگیرم  !تولدت مبارک !!!

 

دلم نیومد ولت کنم برم !!آخه تو دنیای منی ..نصف زندگیمو تو تغییر دادی و مورچه هایی که خودم گذاشتم رو طبقه طبقه خونت ..

 

آره بازم اومدم !! نمیتونم دل بکنم خوب از خونم !!! دوسش دارم .... هر کی ناراحته خودش نیاد ... من نمیتونم برم !!

 

سال 86 آرومترین و بی تنش ترین سال نوی من بود !! آروم آروم !! بی هیچ ذوقی بی هیچ شوقی !! فکر اینکه سال قبل ....

 

رد پای خالم همه جا بود ... رفتم خونش .. چه وضعی بود ... همیشه چایی اولو میاورد بعد میشست میگفت مائده بقیش باتو !!! یا با اون نگاه خوشگلش میپرسید حالا کی میره چایی بیاره ؟؟؟من با چشم گریون چایی میریختم خاله با اشکاش ناهار درست میکرد ! خاله کوچیکه ته مهای اتاق نشسته بود رو زمین و سرشو گذاشته بود رو میز !! مامان جولو قاب عکس خاله .... بابا بزرگ ظهر نشده طاقت نیاوردو رفت بیرون ...

 

سال تحویل همه سر خاکش بودن و من خواب ... دلم میخواست منم میبودم ...

 

5 روز از سال جدید که گذشت مامان اینا قصد برگشتن کردن . خاله ها که شب قبلش رفتن .. موقع رفتن فاطمه زار زار گریه میکرد و جوجو هم این یکی تو خیابونا بدوبدو میکرد کسی سوار ماشینش نکنه ، اون یکی دم در نشسته بودو با التماس میگفت نرین  ...

 

دلم کباب شد ... گفتم برگرد .. کی میخواد مث تو مواظب دخترت باشه هان ؟؟؟نگفتم ؟

 

مامانی حال ندار بود ... دلم نیومد پاشم بیام اینجا .. من موندم !! حالا من جولوی درخونه ی مامانی اینا بودم و دیگه از پشت پنجره برای کسی دست تکون نمیدادم ....

 

موندم ... آخه ... خاله قشنگم همیشه این آخریا ازم میخواست بمونم برم پیشش !! بریم خرید ... بریم کوه ! منو نشون دوستاش بده و قالب یکی از دوستای محمود کنه ... بریم خرید ... چشم خواهر شوهر بد جنسشو در بیارم بذارم کف دستش ....

 

ولی منم یه بارم نرفتم ...  نموندم ... حسرتش دلمو آتیش میزنه ... داغش همیشه برام تازس ... نمیخواستم اینبارم اگه اتفاقی واسه یکیشون بیفته حسرت رو دلم بمونه که پیششون نموندم !! بابا بزرگ خیلی خوشحال شد که موندم ...هر فرصتی پیش میومد میگفت و منو میکشت ... مامانیم اون روز همش خواب بود ....ولی از فرداش تموم لحظه ها کنارم بود ... کلی تحویلم میگرفت .. میذاشت تا هر قت که میخوام بخوابم ... کلی نصیحتم میکرد ... برام کلی خرید کرد .... مث بچه های دو ساله تو بغلش خوابم میبرد ... کلی باهم حرف میزدیم ..تا صدای خر و پفش میومد و بعدشم من ... بابا بزرگو یه خورده کلافه کردم ولی خوب دیگه من که همیشه اونجا نبودم ....

 

هر روز یه سر به خاله میزدم .. خونشو میشستمو سبزه ایکه جوجو داده بود تا بذارم رو سنگش و آب میدادم .. اما دیگه دیر شده بود ..خیلی دیر ... زود تر از اینا منتظرم بود .......

 

بازم زیاد حرف زدم .. کلیشو نگفتم ...

 

خدایا .. عزیز کسو ازش نگیر ... اینجوری عزیز کسی رو ازش جدا نکن .... دلمو کشتی خدا ...

 

خیلی سخته ......

داغ سنگینی بود برای هممون ......

نمیخوام بگم ...

اما گفتنش سبکم میکنه .....

دنیای منو عوض کرد ........

دلم مرد ....

دل هممون مرد .....

خاکش کردیم .

زیر یه سنگ سیاه ...

نشون به اون نشون که ....

روش نوشته :

به سراغ من اگر می آیی

نرم و آهسته بیایید

که مبادا ترک بردارد

چینی نازک تنهایی من .....................................................

 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱۸ فروردین ،۱۳۸٦ - marmolake zesht
غلط کردم !!! خوب ؟؟؟

دلم گرفته !!! دلم میخواد داد بزنم الان ... مردشور ....

مرده شور خودمو ببرن ... چه اعتیاد مذخرفیه این اعتیاد به نت ... ازش فراریم ولی همیشه توشم ... از آدمای توش ... حرفای آدماش !! برخورداشون !!!

دلم گریه میخواد .... میخوام برم . برم یه جای دوووووور .. یه جایی که بشه نفس کشید ... دور از همه شما ها ... شایدم فرار میکنم از خودم !!

گوشیمو نمیبرم .. شکر خدا کامپیوترم اونجا نیست .... عوضش یه آسمون آبییه بزرگـــــــی داره که کیف میکنی نگاش کنی ... شبا توش پر ستارس !!! یه قلب خوش  صدا تو سینه یکی که میمیرم براش دلم براش تنگ شده !!

 دوسم داره از ته قلب هیچ وقت دوس داشتنش آزارم نمیده .... وقتی سرمو میذارم رو سینش وقتی انگشتاشو لای موهام حس میکنم ... دیگه هیچی تو کلم نیست ...هیچ فکر اضافی ای نمیکنم !!!

وقتی زل میزنم به صورت سفید خوشگلش وقتی نور ایمانش خیرم میکنه ... وقتی دستامو گره میکنم دور کمرش و یه ماچ گنده از لپای قرمزش میکنم ... وقتی میخنده .... دیگه دلم هیچی نمیخواد ....

کاش میتونستم به پاکی اون باشم ... کاش اینقدر که من به فکر همه هستم .....

بیخیال ...

خوب من دارم میرم احتمالا این آخرین پست این خونمه ! خونه بعدیم در دست احداثه ... بعد عید بر میگردم شایدم هفته دوم و کلی سورپرایزتون میکنم خوب؟؟محمد خانوم نیاناز کوماری ببین هی گفتی میکوشونمت نیومدی میبینی ؟؟ چه بساطیه ؟؟ بیا منو بوکوشون !!! تولو خدااااااااااا !!

 پس حلالم کنین شاید .......

نمیدونم باز این نوشته ها باعث میشه چیا به مخ پختون خطور کنه ... چه کار احمقانه ایه وبلاگ نویسی !! یه کلمه مینویسی باید به شونصد نفر توضیح بدی که بابا من غلط کزدم منظورم این بوده اون نبوده که ...

به اکسی چیزی معتاد میشدم خیلی بهتر بود تا به نت .. حداقل اول و وسط و آخرش معلوم بود به خدا ......     

حالا در کل آقا حلال کنین جمیعا به خدا ته دلم هیچی نیست !!! دیگه سعی میکنم یه جور دیگه بنویسم

 مادده ام دیگه تموم شد ... همتون راحت شدین ... دیگه نمیام شونصدتا خط بنویسمو زندگیمو بریزم رو داریه و وقتتونو الکی بگیرم ... یه وبلاگ معمولی با نوشته های معمولی .. چهار تا خط شعر کپی پیس میکنم و دو تا عکس میذارم کیف کنین .... اینجوری کامنتم ندادین ناراحت نمیشم ......

به آقای خدا بگین یه اینبار سنگ ندازه جولو پام ... میخوام برم .. بگین بذاره !!!

پی رفیق !!

بولدوزر خانوم سفر خوش !! برگشتی در تماس باش !!

نفیس؟؟؟این جمعه هم گذشت تو نیامدی !!!

دایانا ؟؟نمیدونی اون روز که زنگ زدی وقتی قطع کردی چقدر دلم برات تنگ شد ... یه بارم ندیدمت اما آیلافی یوت دارم گلم ....همیشه دیدن میس کالات خوشحالم میکنه !! همیشه خوشحالم کن ثواب داره !!!

سحر !! تو خجالت نمیکشی سراغ دختر دایی تو ازمن میگیری؟؟؟ مگه خودت خواهر مادر نداری؟ موبایل نداری؟ پیام کوتاه نداری؟ چه جور دختر عمه ای هااااا؟خوب دعوا راه انداختم برین همدیگرو بکشین !!!

آقا غلام ؟؟ خیلی وقته نمیای نت؟آپم که نمیکنی؟؟؟منتظرما !!!

نمکی؟؟زود میای معذرت خواهی میکنی جولو همه میگی ببخشمت که گفتی گلاب روت توت فرنگی دهه !! تو فکرت کجول مجوله به من چه ! اگه گفتی آدرس خونه جدیدمو بهت میدم اونجا اسمش قشنگه ! دیگه وقتی بخوای لینک بدی خجالت نمیکشی !!!

دنیا کوشی ؟؟ بالاخره آپ کردی؟؟ تولدت بود ؟ ای بابا مادر حواس برام نمونده به خدا !! وقتی ام میام نت انقدر اد لیست دارم همه رم با هم قاطی میکنم !! ولی یادمه قرار بود خبرم کنی خانومی اوکی؟؟؟ منتظرماااااا

خاله مینا ؟؟؟ تو هم کوشی ؟؟

ای بابا ........

بریم بای .....

سال نوتونم مبارک ..

حسابی استراحت کنین ...

یه سال پر از موفقیت داشته باشین ...

پر از حرفای شیرین هم بشنوید هم بگین ...

کنکور قبول شین ..

خدا شفاتون بده

حقوقتون زیاد شه ! یه جای خوب استخدام شین ...

اونی که دوسش دارین بگه بعلــــــــــــــــه !!

 سایه ی پدر مادرتون همیشه بالا سرتون باشه ...

کار ویزاتون درس شه بیاین ایران !!! خدا شفاتون بده ....

شاد باشین شاد باشین شاد باشیییین ...

و همیشه سلامت ...

الهی آمین !!!!!

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٢ اسفند ،۱۳۸٥ - marmolake zesht
مارمولک ديفونه !!!

سلامممممممممممممممممممم!!

 

خوبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــين؟؟؟ چقدر دلم براي همه چيز تنگ شده بود !!! همه چيا !! اينجا !!‌يه اعصاب راحت !! يه دل قرص !! راحتي فكر !! نوشته هاي شونصدو دهد وندي خط !!! نظراي بي ريخت و كم شما !!‌سوژه هايي كه پريد !

 

واسه كامي !! و دل و روده اي كه نداره .. (منظور از كامي تكنولوژي ايست به نام كامپيوتر ) باز فكر بد كردي ؟؟؟ دل و رودش نيست !! فرمت كردن يه عالمه طرحام ايده هاي نابم !!! فلشام !! غالب وبلاگي كه داشت منفجر ميشد !! عكسام !! نما آهنگ خالم !!! ‌وحالا ام كه كسي نيست برش داره ببره برش گردونه !!‌ انقد سرمو شلوغ كردم كه به هيچي نميرسم !! همه ازم شاكين !!!

 

ثمين 4 روز پيش زنگ زد !! براي 1000 مين بار پيشنهاد داد كه بريم بيرون ! تا گفتم مهمون دارم مشقاي مبينا مونده !! كارام كلاسام !!! هرچي تو دهنش بود گفت و آخرشم گفت برو گم شو .... ديگه نميخوام ريختتو ببينم !!‌قطع كرد !! منم ديگه زنگ نزدم !! آخه مگه من بوي فرندشم انقد برام ناز ميكنه ؟؟هان؟؟

 

 اون از تولد آيلا كه يه روز ديرتر بهش گفتم تبريكات !! هنوزم وقت نكردم برم كادو بگيرم براش !! ولي قراره سورپريزش كنم اساسي !!

 

‌اون از سر كار !! وااااااااااااااااااااااااااااااي هيچي نگم بهتره !!‌اين از خونه و هوار هوار زدنامو طبق معمول صبر بابايي !!! جيگرشو بخورم !!!

 

كلاسام كه هيچي بعد 4 جلسه رفتم سر كلاس !!‌هر دو ديقه يه بار بهم خير مقدم ميگفتند !! گويا بايد خجالت ميكشيدم !!‌ولي من كه !!!!‌دو باره نرفتم خدا به دادم برسه !!!!‌

 

حالا كه مامان اومده خيالم حداقل راحته !! امروز ظهر كه اومدم مثل هميشه خسته و نالان و درمانده نبودم !! به مامانم گفتم چه خوبه آدم مامان داشته باشه هاااا !!!

 

حيونكي فاطمه !!! الان 7 سالشه ... بزرگتر بشه چي؟؟؟؟خداكنه راحت براش بگذره !!!

 

اين يه ماه ..... اندازه يه عمر گذشت ... بدترين روزاي زندگانيم بودا !!! البته بدترين روزاي زندگيم 9 ماه پيش بود كه پشت سر گذاشتم ولي خوب اينم بد بود !!!

 

ديشب هوارتا مهمون داشتيم همه اومده بودن ديدن مامان !!! خوب بود همه بودن خوش گذشت !! ولي اون وسط نميدونم يهيهو كايكو چش شد ؟؟؟ غيرتي شده بود نميدونم چرا واسه كي ؟؟؟ نميذاشت زياد بشينم !!‌هي ميومد پايين صدام ميكرد !!‌سرمو گرم ميكرد نرم بالا !!! نميدونم از صبحم نديدمش بپرسم كدوم يكي از اين عتيقه ها فكرشو كجونده بود !! يه خورده ديشب اعصابم خورد كرد ولي خوب وقتي مامانو ميديدم و خوشحاليشو  و از اينكه از اين سفرش حسابي راضيه و كلي ام خوشحاله آرومم ميكرد !!‌

 

 

ولش كن خوب به تو چه ؟؟؟؟خلاصه كه اوه هوارتا سوژه دارم !!! نميدونم ميرسم آپ كنم يا نه !! آخه هنو تايپشون نكردم !! شايد بيخيال شوم !!!‌حالا !!‌

 

دلقیجه دارم !! آخه به عمو اینا مسیج دادم با گوشی بابا که الان تو راهیم فردا صبح میرسیم !! کسی نفهمه ها !!! فردا نه و ده میرسیم !!!! خونه این که ؟؟؟میترسم زنگ بزنن همه نقشه هام نقش بر آب شه !!! آخه عمو مسیج داده که راننده باید حو.اسش به جاده باشه !!!!خوب یعنی فهمیده من بابام نیستم ؟؟؟

 

من ديگه برم !!! اي بابا درو چرا قفل كردي ؟؟؟آيلا پامو ول كن !!! نفيسه چرا موهامو ميكشي ؟؟؟؟ خوب بايد برم .... انقد اصرار نكنين نميتونم بمونم !! آخي ممد خانوم نيناز كوماري ... چرا اون گوشه اتاق بق كردي ؟؟؟ خوب ميرم دوباره ميام !!!‌ خاله مينا تا فردا هم پاهاتو بكوبي رو زمينا من موندني نيستم !! دنيا موهاتو نكش خوب !!!!

 

باشه حالا كه اينهمه خودتونو كشتين ميمونم !!!!

 

و اما تبريكات !!!!

تولدت برت دي باشه خانوم بولدزر !!!!‌هپي باشه تولدت !! قدمت كه نو رسيده كو ؟؟؟كجاس ؟؟؟

يه روز دير بهت تبريك گفتم ولي گفتم خوب به من چه تو و ميترا تشابه اسمي متولديت دارين !!! امروزم كه مسيج دادم پاشي بياي بيرون دودرم كردي پيچوندي !!!‌معلوم هست تو كجا ميري با كي ميري با كي مياي ؟؟؟

هي به اين عمرو دياب گفتم واسه من دوس پيدا نكن !!! يكي از يكي عتيقه تر !! ماشالله هر كي نگه ماشاالا سولاخ سولاخ شه والا ؟!!! سوار الاخ شه والا !! بگو بگو ماشالا هر كي نگه ماشالا سولاخ سولاخ شه والا سوار الاخ شه والا بگو بگو ماشالا .... و الي آخر !!!!!

نفيسه !!! كو اون جمعه اي كه ميخواي بياي؟؟؟؟ بابا شايد امام زمان نخواد بياد .. حالا بيا تو هر وقت اوكي شد برگرد يه دور ديگه بيا !!!!‌

 

 

خوب دیگه باید برم !!! به بقیتون نمیرسم !! ولی خوب آی لاویو کلهم باشه ؟؟؟؟اگه نرسیدم بیام عیدتونو نبریک بگم از الان آره همین الان !! عیدتون مبارک !!!! البته شب اربعینه ولی خوب !!! دیگه خودتان بفهمیداندان !!!!

راستی میخوام اثاث کشی کنم از اینجا ها !! یا کلا درشو تخته کنم برم !1 هنوز وقت نکردم روش فکر کنم یکیشو انتخاب کنم !! به نتیجه رسیدم خبرتون میکنم !!

ترقون شترقون !!!! 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱۸ اسفند ،۱۳۸٥ - marmolake zesht
هپی

                           

سلام !!!!

ولنتاینتون هپی !!خوب؟؟ ما که بی کسو کاریم !! شمام هرچی کادو گرفتین ایشالا آتیش بگیره !! خوب؟؟

                        

                                           en manam !!!

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸٥ - marmolake zesht
اومدم که در صحنه باشم !!!

 

سلام !!!!

فعلا اين عکسرو داشته باشين تا آپمم بياد !!!!

                                                                                             

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٥ - marmolake zesht
مرخصی !!!!!

پق (همون سلام قدیم ندیما )

 

هی میگین چرا آپ نمیکنی ؟! خوب انگیزه ندارم ! انگیزه ندارم! سوژه که به شما ربط داشته باشه ندارم ! اسپیکر ندارم ! دندون درد ندارم که دارم ! سرم درد نمیکنه که میکنه ! سر ما نخوردم که خوردم ! امروز سر کار میرم که نمیرم !!!!

 

نکته همینجاست امروز حسابی بی حال بودم دیشب از گوش و دندون درد و فن فن نخوابیدم !! بدمم نمیومد یه کم بخسبم خانه تا بلکم آرامشی بیابم !! حوصله سر و کله زدن با خلای اونجارم ندارم ! هرچن بابا قبضای موبایلو گاز و کوفتو داده برم بانک و مامانم سفارش کرده برم دنبال جوجو و خودمم نیاز به دکتر مجبورم میکنه برم بیرون !!!!

 

راستی نگفته بودم یه مرد دفتر پیدا کرده بودیم ! انقده آقاهه مهربونانه و با شخصیتی بود ولی حیوونکی اعصاب نداشت ! اسمشو گذاشته بودم همکار درستکار ! همکار درسکار آلمان درس میخوند علوم سیاسی .. فکر کن علوم سیاسی چه ربطی به بازاریابی داره ؟آخه ؟ هان ؟؟؟ خوب تو هم بودی اعصاب نداشتی ... وقتی میومدی تو دفتر بو سیگارت همکارای محترمتو (که اسمش مادده بیده ) خفه نمیکرد ! چرا میکرد !!! تو بودی هر روز تصادف نمیکردی ؟ چرا میکردی ! تو بودی یه روز در میون اخمالو نبودی ؟ چرا بودی !

 

تا اینکه به قول علی دایی دیلوژ ! اومدو گفت میخواد فرار مغزها بشه ! با میتی کلی غصه با شکلات و شیرینی و ترد و چایی خوردیم ! باز دفترمون بی مرد شد ! بازم کارا افتاد گردن خودمون !

 

حیوونکی دلم براش سوخت ! اول که دیدمش احساس کردم آشناس یه جا دیدمشا ! حالا که فکر میکنم میبینم تو صف دماغ نفر جولوییم بوده بیچوره ! جدا از شوخی هر کی دست به دعاش خوبه براش دعا کنه !

 

من و میتی هم صبح تا عصر از فنجونا گرفته تا شلوار بالا کشیدن و دروغای مشتریارو سوژه میکنیم !!!

 

دو روز پیشم اثاث کشی داشتیم !!! رفتیم یه پاساژ که توش آدم باشه !!! آقای مرد دفتر که زنگ زدم گفتم آقای فلان پاشین بیاین !!! گفت اوهوم اوهوم سلما خولدمدمدمدم !!!! من که میدونم دماغشو گرفته بود که صداش اونجوری باشه و ازاثاث کشی در ره ولی خوب دیگه !! خودمون دوتایی با دوتایی دیگه اثاث کشی کردیم !

 

دفتر جدیدمون یه اتاق کوچلو داره که از خود دفتر پله میخوره میره بالا مثلا یه مترو نیم از سقفه اومده پایین یه تخته زده یه 1 متری هم ارتفاع چوب زده اوکی؟؟؟ یه ورشم که از پله ها میریم بالا  رو به شیشه سرتاسریه !! خلاصه ! رفته بودیم بالا با میتی و خانوم بالا نشسته بودیم !(ویویی داره که بیا و ببین ) یه هو میتی اشاره کرد به یه کوچولویی از زمین که بالا اومده بود ! گفت اگه کسی بیاد بالا پاش گیر کنه پرت میشه از اونور که !

 من :خوب کش میبندیم پاش گیر کرد پق بخوره به شیشه !!!

 خانم بالا : شیشه حیفه بشکنه از این صفحه ها میبندیم که یه طرفش تیغ تیغیه !!! که وقتی خورد به کش پرس شه به تیغ تیغیا !

میتی: خوبـــــــــــــــــ بعد زیرشم یه آتیش روشن میکنیم بسوزه !

من : که گوشتشو کباب میکنیم دفترم عوض میکنیم میکنیمش کبابی !!!! 

خلاصه که همیشه به دفتر ما خوش اومدین !!! یادتونه داستانه ! تو یکی از پستا ؟؟؟

 

دیگه جونم بی بلا چیزه یعنی جونم بگه براتون که !!! این ماه بیشتر حقوقمو پول دفترچه و ثبت نام دادم ! آخ که اگه امسال قبول نشم !!! خودمو و شمارا یه جا ترور میکنم ! آبجیتون میدون تیرم رفته ها !!!! پس دوباره اونایی که دس به دعاشون خوبه دستا بالا !!!

 

 اومدم به جای این چرند مرندا یکی از شعرای عمو شلبیمو بذارم ! دیدم همتون از اینکه محصول مشترک سهراب سپهری شدم شاکیین ! وایییییییییییییییییییی راستی یه دنیا ممنون بابت کامنتا !! تا حالا اینهمه کامنت یه جا ندیده بودم !!!! ندید بدیدم خودتی !!!!!

 

اینا مال همین امروزم یه سری پی کامنتم از قبل تایپیده بودم دیگه همونارو میذارم !!! مامان باز یاد خاله افتاده ! داره چلیک چلیک اشک میریزه ... میخواد نما آهنگی من از عکسای خاله با اون آهنگ خداحافظ دیگه میرمو ببینه .... کاش براش فاتجه بفرستین !!! واسه همه اونایی که از دست دادیم !!! چون اونا چششون به ماست  ... دستشونم کوتاه .. یه فاتحه  بخونو برو سراغ پی کامنت ها

 

اینم بگم تا 22 اومین کامنتو جواب میدم ! چون تا همینجا سیو کردم ! وای راستی رکورد کامنت ترکوندم !!! یه زمانی فکر میکردم دوس موس نتی زیاد داشته باشم خوبه ! برا همین دورو ورمو حسابی شلوغیدم ! اما الان همیشه با بی معرفتیم یه سریارو می رنجونم ! معذرت !

 

و اما در مورد یه همساده بیتربیت اول بگم :

 

29 آذر کانکت شدم واسه اونایی که تونستم کامنت گذاشتم شله قلم کار و نمک پاش بینمکِ پرو  و از خود راضی هم شاهدن !!

دیگه دیر شده بود و طبق معمول ساعت و زمان و اینا از دستم همچون کش شلوار در رفته بود !! اومدم دی سی شم یادم اومد واسه یه بنده خدایی که نمیگم کیه که آبروش نره و خودش بفهمه و خودشم خجالت بکشه کامنت نذاشتم رفتمو بلاگشو باز کردم واسش یه عالمه کامنت گذاشتم یه عالمه که نه ولی تا آخرین ثانیه ای که میتونستم و بودم براش گذاشتم . کلی هم ذوق کردم گفتم ببینه خوشحال میشه آخه خودم وقتی بلاگمو باز میکنم و آمار کامنتامو میبینم گل از گلم میشکفه ...

 

نمیدونستم مردم به تریج قباشون بر میخوره و خودشونو همساده هاشونو نتو ایــــــــــــــــــنقد جدی میگیرن !حالا از اونور دیرم شده از اونور مامان میخواست زنگ بزنه و غر میزد من ِدیوانه هم وایستادم واسش کامنت میذارم .. بعدم میام میبینم کامنتامو دیلیت کرده و 6 یا 8 تا کامنت رو برداشته کپی پیس کرده کردش یکی گذاشته تو نظرات که یه وقت همساده های وبلاگیش نگن که به خاطراینکه آمار کامنتش بالا بره اینو و اونو میاره تا نظر بدن ! میگه براش حرف در میارن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟البته بار اولش نیست که جواب محبتارو یه مدل دیگه میده !!!آخــــــــــــــیش رو دلم مونده بود گفتم سبک شم !!!

بهش بگین چقد کارش زشت بوده بی ادبی بوده خیلی بیتربیته مگه نه ؟

 

 

پی همساده :

 

لاکی ! جواب میلتو دادم قبلا .. تموم حرفام همون بود و هست دیگه چیزی نمونده .... بهترینها مال تو !

 

 

بولدوزر گلم ! خانمی مرسی بابت گذاشتن لینک بقیه مطلبت ! بابا درک کننده بابا مهربونانه !!! چیزه راستی آفات اونروزی که چیزت توش بود پرید با این همکار فضولم آن شدم بغلم نشسته بود یه هو نمیدونم چرا پرید ! برات چیز گذاشتم ! بهم چیز کن دیگه ! چیــــــــــــز !!!اون پی کامنتتم نخونده و ندیده میگیرم !!!دفه آخرت باشه ... خوب؟ اومممممممممممممممه

 

یاسر : وبلاگتو خوندم از دستکش سفید و فلان تااااا اعتراضای یه نی نی ! همبشو خوندیدندندم! قشنگ بود! به قول یه بی نمک بینمک بینمک بینمک :بازم میام تو هم بیا میبینمت ! اَه ه ه ه ه ه ه ه ه ه

 

محمد نیناز کوماری خانوم : بیا منو بوکوشون دیگه از دست این ملت خسته شدم دیگه ...

 

چی کا داری به اسمم ... اگه گیرت بیارم تیکه بزرگت خال گوشتی کنار لبته ! اگه گیرت بیارم دونه دونه موهاتو میکنم ! دونه دونه !!!!کی بیدی خوب !!! آکهیی میدم هر کی بگه تو کی بیدی یه کارت اینترنت مجانی ازم میگیره !

 

 

نانی ! زبون مهران بره لای در که آدرسو بهت داده ! ولی تو موضوت فرق داره چه خوب کردی بهم سر زدی مرسی ! قدمت رو تمخمرغ چوشمام ! چشم لینکتم میکنم ! و اما در مورد اینکه آذر چه خبره که همه توش قدم رنجه کردن ! منم قدمیدم و رنجونیدم 27اوم ! دلیلشم خوب کاری کردم همینی که هست هسته ! انقده آذریا خوبببببببن ! 

 

صهبا ؟؟؟؟؟؟ سلامت باشی مادر ! کو آدرست پس؟

 

دایانا گل با معرفتم ! فقط جا داره بگم

اووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووومه (صدای ماچ آبدار )

 

اگه نرسیدم جواب بقیه کامنتا رو بدمو به به  وبلاگتون سر بزنمو از خجالتتو در بیام هوارتا معذرت هوارتا ماچ (خواهران با حجاب اسلامی )

 

اطلاعیه شماره نمیدونم بستگی به سلیقتون داره !!! دارم میرم تا 20 هم نمیام ... کجاشم نمیگم !!!تا 20 بهمن منظورمه ! اما شما باشین و حضور صورتیتونم باشه !!! من اومدم ترکونده باشینا که منم بترکوندن دن دن دن !!!

 

عید غدیرم پیشاپیش مبارک ( قسمت فرهنگی وبلاگ بود متوجهین که ؟)

 

ترق شترق !! دوبس بوف جیقلز کیو کیو بنگ بنگ

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱۳ دی ،۱۳۸٥ - marmolake zesht
کفش مورد نظر در دسترس نميباشد !

 

کفشام کو؟ هان؟؟؟

 

کفشهایم کو؟

چه کسی بود به من گفت : زشتو؟

آشنا بود انگار

چه صدای خوفی !

مثل یک اربده(عربده) بود

مثل کابوس بولدزرخانووم

و شاید آمدن منگلها

یا صدای پیشی که هنوز ترم 12 میباشد !

نه صدای عمو سامان  شاید هان ؟

چه کسیست هان ؟

که عمرو دیاب گذاشته ؟

و چه تا آخر ولومی داده !!!!

 

من به اندازه یک برج دلم میگیرد

وقتی میبینم

که دایانا

دختر همساده

ژیان میراند

با وجود اینکه

ماست را میماند!!!!(دایانا با تو نبودم که !!)

یا همین میلادِ سوسول

که هر آخر هفته فست فوود میترکاند !

یا همین سامان نفتی !

با آن کفشهای نود هزارتومنی

اوه مای گاد

 

 

و هم اینک جیبم

که به اندازه مخ نجمه خالی است

خنده اش میگیرد

گویی که وبلاگ نمکپاش را دیده

میشکوفد درزش

پس کو  این آقا غلام

که بیاید

دروغی گوید

دل ما شاد کند؟

 

وبیاید این باد

ببرد این سیستم را با خود

که دیگر کامنت مشکوک نبینم هرگز

 

خلاص کن ملت را از من

خانه را باید شست

جور دیگر باید زیست

خونه باید خود باد

خونه باید خود باران باشد !

آن زمان است که میبینی

ماه می آید پایین

میرسد به سقف ملکوت

چه شلم شورباییست

صدای پای محمد نیناز کوماری  می آید

ملک الملک کجـــــــاست

کفشهایم کو ؟

چه کسی بود به من گفت : زشتو ؟؟

 

 

 

سهراب حلالم کن !!!

 

 

***************************************************************

 

سلام

چه میدونم چرا نوشتنم نمیاد احساس میکنم همه این اراجیفو باید از صحنه وبلاگ دیلیت کنم !که سه تا از پستامو کردم !

 

سوژه زیاده ولی خوب به درد شما نمیخوره !  ولش کن بذار پی نوشت بذارم پی کدوم نوشته دیگه اونش به کی ربط داره؟

 

1-     این شعره خیلی چرته میدونم ولی چیز بهتر از این نداشتم تو آرشیوم برداشتم اسم شما ها  که همسادم باشینم گذاشتم توش شاید بشه خوندش ! اگه کسی از قلم افتاد خوب میخواست محکم بشینه نیفته !!!

 

 

2-     هموتون یه عالمه مرسی بابت کامنتا و آفا و میلای تولد ! دایانا مرسی بابت تلفن و اس ام اسو کامنتو بابا تو دیگه کی هستی ! بابا تو که ما رو کشتی ! نجی گلم اوووووووومه ! مادده همزادم ! پیشولی ! مهران ! آقا غلام با اون دروغایی خوجلش ! شروین که نه میدونم یه هو از کجا اومدو یه هو چی شد که دلش خواست کامنت داد و چرا آدرس بلاگ یا ایمیلشو نذاشت و بدجوری مشکوک میزنه و ! اوه در کل همتون مرسی!تنکیو ! متشکر ! شکرا جزیرا یا عینی !!!

 

 

3-     بابا به خــــــــــدا بی معرفت نیستم .. انقد به جونم غر نزنید من هفته ای شاید دو بار بتونم بیام نت .. اونم فقط یه ساعت .. اونم هل هلی که مبادا سر کار دیر برسم .. خوب تو این یه ساعت نمیشه هم جواب پی ام بدم هم ایمیلا رو بخونم و تازه جوابم بدم و وبلاگاتونو سر بزنمو و بخونمو نظر بدمو آپای چرتو پرتمم بذارم اوههههههه اونم من که اینهمه خنگم ! پس منو اکسکیوزمی کنین (ببخشید و حلال کنید و از این حرفا) خوب ؟!!! دستتون لای در نره !!!!

 

 

4-     لاکی کجانی ؟ ازت خبری نیست ؟ یه هو غیبت زد ؟؟؟؟ خوشحالی ؟؟؟؟

 

5-     دارم میرم اصفهان عیادت خاله کوچیکه !

 

6-     شله قلم کار جان خیلی با مرامی .. آی لاو یوو

 

7-     چی کار داری به اسمم ؟ به اسمت کار دارم خیلی هم کار دارم کی بیدی هان؟ منو تو خماری نذار تو رو خداااااااا

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٩ آذر ،۱۳۸٥ - marmolake zesht
کی يادشه من متولدم ؟؟

به جز نجمه که کله صبح اس ام اس زد و به جز جوجو که همه خونه رو خبر کرد و به جز بابا که از ديشب يه سره تبريک ميگه و کچلم کرده .............

کی يادشه امروز تولدمه ؟؟؟ هيشکی !!!!

پی کامنت :

دايانا : مرسيييييييييی خودت تولدی !!!! ما ترکونيده حساب ميکنيم

آقا غلام : دروغاتم قشنگه ! مرسی بابت آمار و کامنت و همه چی بازم بيا

شروين : کامنتات خفن مشکوک بود هيچ رد پايی از آمار مامارت اسم و رسمت نبود لاقل آيديتو ميذاشتی ؟ اگه خيلی وقته ميای چرا رد پا (کامن نميذاری پس؟)

سيب : عزيزم ميخوام بيام بهت سر بزنم ولی خيلی فرصتم کمه امروز بايد برم مدرسه جوجو بعدم کلاس از اونورم مرخصی ساعتی گرفتم بدوبدو بايد برم سر کار ولی بيام بهت سر ميزنم

مهران : وايسا کنار بذار باد بياد !!!

مسافر سکوت : من شما رو يادم نيست از سپهرم خيلی وقته خبر ندارم ! از طلا خانوم بپرس من چيکاره بيدم !!!!

بولدزر : دمت گرم سر فرصت لينکت ميکنم الان به خدا نميرسم !!!

آريا سام : مرسی که سر زدی بازم بسر

پدرام : سر فرصت بهت سر ميزنم !!!

ببخشيد من خيلی اين روزا درگيرم حسابی الانم فکر نکنم ديگه به کلاسم برسم ! اگه کامنتاتون بی جواب موند يا ميلاتو يا آفاتو فکر نکنين توت فرنگی بی معرفتی ام ها ! من دير به دير ميام اگرم بيام فقط نيم ساعت تا يع ساعت درکم کنين !!!

فعلا ترق شترق

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٧ آذر ،۱۳۸٥ - marmolake zesht
تولدت مبارک !!!!

تولدت مبارک *آقا رضا*

خیلی خیلی تولدت مبارک *آقا رضا*

تولدت خیلی خیلی مبارک* امام رضا*

خیلی دلم میخواست تولدت پیشت میبودم

*خودت* خوب میدونی

اما اونروزا یه کاری کردی که تا درمانگاهم به زور تونستم برم

*خودت* خوب میدونی چیکار

نمیدونم چرا دوست نداشتی بیام پیشت ؟؟؟؟

لابد *خودت* خوب میدونی

تعبیر خوابی که دیده بودم این نبود که ؟ بود؟

*تو* بهتر میدونی

چه خوابی بودا !!! وقتی بیدار شدم کلی ذوق کردم فکر میکردم دعوتم کردی مثلا

یا اینکه میخواد تو اون روزا یه اتفاق خوب برام بیفته !!!!!!

اما ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

*تو*که بهتر میدونی

اتفاق خوب این بود که رو به قبله شم و کارم به اورژانس بکشه ؟؟؟

بعدم بشینم پای تلویزیون و حرمتو از تو یه جعبه ببینم ؟؟؟ آره؟

گفتم خوب بیخیال ! روز تولدت نخواستی بیام عیب نداره هفته بعدش که میذاری بیام ؟؟؟؟

اما بازم انگاری نمیخواستی !؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من نمیدونم *تو* میدونی چرا

اولش که نجمه پایه نبود .

نجمه رو پایه کردم ، بابا ناسازگار شد ،

بعد سه روز که با مخ بابا ور رفتم و راضیش کردم باز نجمه  ادا اصول در آورد .

میدونستم از اولشم دلش نمیخواست بیاد ؟؟؟لابد میخواست دلگرمی داده باشه ؟؟؟؟

ازش  دلخورم چون بد جوری .....

نه چرا از اون دلخور باشم ؟

خوب تو دلت نخواست تو نطلبیدی

نمیدونم چرا

*خودت* خوب میدونی چرا ؟

باشه

...... باشه

هنـــــــــــــــــــــــــــــوزم دوست دارم

همیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه دوست داشتم و دارم .

این کبوتر رو سیاه زغالی رم که یه دنیا دوست داره بطلب گناه داره ها !

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱۸ آذر ،۱۳۸٥ - marmolake zesht
سيندرلا و اتو؟

یه پادشاهی بود که با خانومش تو یه کاخ قشنگ زندگی میکردن ... بگو خوب !اما اونا بچه نداشتن  ... گفتی خوب؟ دیگه یادت نمیندازم من میگم تو هم تو دلت بگو خوب! خوب؟

آره خلاصه به قول معروف اجاقشون کور بود! تا اینکه بعد کلی دوا درمون و اینا صاحب یه دختر خوشگل شدن و از اونجا که بچه رو باید یه جوری صدا کرد اسمشو گذاشتن *زیبا* !

سه تا فرشته مهربون که دوستای مامان زیبا بودن براش آرزوهای خوب کردن ولی جادوگر بدجنس آرزو کرد که*زیبا* تو 15 سالگی دستش بره زیر چرخ خیاطی و بمیره .

اما ... فرشته میربون آرزو کرد که نمیره فقط به یه خواب طولانی بره ! تا * شاهزاده * افسانه ای با یه ریو که تو قرعه کشی برنده شده بیاد و*زیبا* رو با یک تک بوق بیدار کنه و با خودش ببره و باهاش ازدواج کنه ؟!؟!؟!

خلاصه *زیبا*  کم کم بزرگ شد و حالا چون خیلی وقت نداریم ایکی ثانیه میرسه به 15 سالگی ! دیگه تعریف جشن تکلیفش میمونه واسه بعد ! و چون خیلی دست و پا چلفتی بود دستش میمونه زیر چرخ خیاطی و کلی داد و هوار و آی دستم مامانی و اینا ... ولی چشمت روز بد نبینه خواهر هرچی این فرشته ها و جادوگره منتظر موندن که *زیبا* خانوم زحمت بکشن بخوابن ... مگه خوابید؟؟؟ هی واسش قصه گفتن ولی نخوابید ....هرکاری بگی کردن یه **مارمولکو** از دمش آویزون کردن  و جولو چشش اینور اونور کردن *زیبا*  نگاش کرد ولی نخوابید ...

واسه اینکه قصه خراب نشه *زیبا*رو با قرصای خواب آور (از همونا که تو فیلما میخورن ) خوابوندن ! تا خوابید !

* شاهزاده *  از راه رسید و هی بوق زد ... هی بوق زد ... بازم زد ... حالا خوب شد روبرو خونش بیمارستان نبودا نه؟! فرشته و جادوگر هرکاری کردن زیبا بیدار نشد !

 * شاهزاده *  هم که دلشکسته سرخورده غم انگیزناک بود خسته شد و از طرفی هم میترسید اگه باز همون جا وایسه و بوق بزنه همسایه ها ممکنه زنگ بزنن "110" تصمیم گرفت بره و یه روز دیگه بیاد پس سوار ماشینش شد و راه افتاد و توی راه همین طور که میرفت چشش به یه خانوم جوون افتاد که کلی خرید کرده بود .و منتظر ماشین بود که بره خونه . * شاهزاده *  بادیدن اون خا نوم احساس انسان دوستیش دسته گل به آب داد و اون خانومو سوار کرد .تو راه اسم خانم جوونو پرسید خوب بالاخره باید یه جوری صداش میکرد دیگه!!!

اسم خانوم جوون *سیندرلا* بود . تا به مقصد برسن * شاهزاده *  یه دل نه 150 تا دل عاشق *سیندرلا*  شده بود پس اونو با تموم خریدایی که کرده بود برد قصرش و باهاش ازدواج کرد . وقتی بچه اول سیندرلا و * شاهزاده *  به دنیا اومد چون باید یه جوری صداش میکردن اسمشو گذاشتن زیبا هر سه تا فرشته که دوست*سیندرلا* بودن واسه دخترشون آرزوهای خوب خوب کردن ولی جادوگر بدجنس که دختر همون جادوگر بدجنسه بود چون آرزوی بد دیگه ای بلد نبود آرزو کرد که تو 15 سالگی دستش بره زیر چرخ خیاطی و بمیره !!!!

و زیبا همچنان خواب بود !

نتیچه گیری خیلی جدی :

*قرص خواب آور چیز بدیه *

*آدم حتی اگه شاهزاده باشه خوبه گاهی بره خرید *

*وقتی تلویزیون میگه حساب باز کنین ریو میدیم گوش کنین ! *

*راه نیفتین هی خانومایی که خرید کردن سوار کنین اینا داستانه الکیه ! *

*هرکی وایستاد شما رو سوار کنه که شاهزاده نیست ... حتما هم نباید ریو داشته باشه حالا به پیکان اکتفا کن جوونه زور بازو داره کار میکنه بهترشو میخره ! *

*وقتی یه داستان میخونی که قرو قاطیه و یه نتیجه گیری اصولی داره بدون نویسندش میخواسته سر به سرت بذاره و به ریش داشته یا نداشتت بخنده *

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٦ آبان ،۱۳۸٥ - marmolake zesht
نجی نجما نجمه * به شرطی که پرو نشی *

22 ساعت از چهاردهمین روز آبان میگذره ...........

3 ساعته که اومدم خونه ! چشام پر خوابه و پاهام دردناک ... اگه بعدا دچار ساییدگی مفاصل کمر به پایین شدم بدونین تقصیر نجماست و دیگر هیچ !!!

با اینکه اندی گفته خوشگلا باید برقصن ! با اینکه لباسا تپه شده رو زمین و تخت ... با اینکه ساعت داره ونگ ونگ میکنه با اینکه پوست نارنگیا رو زمین پرتو پلاست و خیلی چیزای دیگه .... ولی دلم نوشتن میخواست همین الان!

میخوام از امروز بگم ! چند وقت پیش نداشتن کتاب واسه کنکورو نداشتن رخت و لباسو بهونه کردمو نجما رو کشوندم تهران که مثلا پایه خریدم باشه !!! سخت بود ولی خوب ماییم دیگه !!!!

اولش که صبح ساعت 8 نجی زنگولید که مامانم حالش خوب نیست میخوام ببرمش دوکتور و ساعت 11 باشه قرارمون یعنی یه ساعت دیرتر از زمانی که قرار گذاشته بودیم ... منم نگروووووووون گفتم خوب اگه دیدی خیلی جور نیستو باید بمونی باشه یه روز دیگه !

تا ساعت 9 یه کم با ابروانم و قیافم ور رفتم ... مامان پرسید مطمئنی میخوای بری نجمه رو ببینی ؟؟؟ خلاصه 9 زنگ زدم .. از حال مامانش پرسیدم!!! گفت رفته بیرون ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ وا؟؟؟

خلاصه که بدوبدو حاضر تپر و بعد هوارتا اینور اونور رسیدم ... تو پارک دانشجو چوشمم دنبال نجی میگشت ... یه نجی نامرئی عصبانی ... یه هو دیدم یه چیزی گوله شده داره میاد ! گفتم خوب پیشی که نیست حتمی نجمه است که خوب بعله ! همچین جیغ ویغ کردیم پریدیم تو بغل هم همه داشتن نگامون میکردن به شکل تعجبناک که اینا چیکاره همنو چند ساله همو ندیدن !!!!

ماچ مالی جیغ ویغمون  که تموم شد رفتیم نشونستیم رو اون صندلی گردا !!! لیست قیمتو ...کارت ویزیتو پیکو کتاب معارف و هرچی که باید رد و بدل میشد کردیم !!!

بعدم بدون برنامه ریزی راه افتادیم ..... من که با دیدن نجما یادم رفت واسه چرا رفتیم اونجا  ؟؟؟؟! طبق معمول راه رفتیم را رفتیم را رفتیم رفتیممممممممم یه عالمه هوارتایی !!!!  و همچنان راه رفتیم ... اما نه کیف سنگین داشتیم بزنیم به این و اون (آجرم پیدا نمیشد !) نه کسی رو دیدیم که کفششو دربیاریم !! شایدم به قول نجما بوزووووووووووووووورگ شده بودیم !!!

پیاده رفتیم انقلاب البته بعد چرخیدن تو ولیعصر ! یه دو تا کتاب فروشی رفتیم ... آخی نجما سرخوردگی شد آخه همه باهامون دعوا داشتن ! ارث باباهاشونو از ما میخواست حالا هی بگو دست ما نیست نمیفهمن که !!!

کتابا و کتاب فروشیا رو هم که دیدیم .. رفتیم یه باجه تلفن گیر آوردیم زنگ زدیم 118 .... شماره کلاس کنکورو گرفتم شعبه انقلاب و زنگ زدم که آدرس بگیرم ! هی خانومه آدرس میداد هی من نمیفهمیدم!!بعد که میپرسیدم دوباره از اول میگفت وقتی میرسید به همون جایی که من نفهمیدم همون موقع یه ماشین میومد رد میشد ! باز از اول ! به نجی گفتم الان بریم ما رو میزنه !

اومدم بپرسم آدرسو که نجی گفت بلدم بریم ...هی رفتیم هی رفتیم هی رفتیم دیدم نه بابا نمیرسیم ! از یکی پرسیدم گفت باید برگردیم !برگشتیم برگشتیم برگشتیممم دیدم دقیقا همون کوچه ای بود که سرش تلفن عمومی بود و زنگ زدیم و آدرس گرفتیم !!!! چقدر خندیدیم ... کم !!

بالاخررررررررررررره ...*کی خره؟* نه بالاخره پامون باز شد به آموزشگاه ! خانوم عصبانیه ما رو نشناخت و گفت در دوم سمت راست ! رفتیم نشستیم رو صندلی .. کمر نمونده بود برامون بس که راه رفتیم ! خلاصه از امکانات آموزشگاه که استفاده بردیم هی نشستیم نشستیم تا یکی بیاد ما رو مشاوره کنه !!!

خلاصه اومد خانومه و انقده امیدددددددددددد داد ! مثلا گفت رشتمون پذیرشش کمه ! آزادم که نداریم ! رامونم که دوره !!! در پوست خودمون نمیگنجیدیم و ناچار پوستمونو عوض کردیم ... نجمه تو پوست من راحت بود ولی پوست نجما برا من تنگ بود ولی به رو خودم نیاوردم که!!!

خلاصه اومدیم بیرون !!! هی من به نجمه میگفتم بریم یه چیزی کوفت کنیم نجمه میگفت نه بریم کتاب بخریم !! باورش شده بود من کتاب میخوام اونم لیستی که اون داده دستم !!!چه قیمتایی چقدم خریدیم !!!

چشم بازارو کور کردیم و کتابو از آقای مهربون با منظور منتظر گرفتیم !! * فکر بد نکنین * و رفتیم تو یه کتاب فروشی بزرگ همونجور که وارد شدیم تند تند رفتیم به همون تند تندی از مغازه اومدیم بیرون و اصلا به رو خودمون نیاوردیم که عجیب غریبیم !! دو تا مغازه هم رفتیم دنبال یه کتاب ولی خوب بازم ارث باباشونو .....

بالاخره کلی گشتیم تا یه غذا خوری سلفِدِد سرویس دیدیم! نشستیم که منو *من و نه مِنو *بیارن ! دیدیم آقاهه میگه بعله؟؟؟؟؟ دیدم منوشون رو دیواره !!! گنده با ماژیک سبز آبی و قرمز انقدر خوشگلللللللل !!!! سفارشرو هرجوری بود دادیم !!آقاهه خوابش میومد بیچاره حال نداشت واسه همین یه 20 دیقه ای لفتش داد ما هم خوب از امکانپات سلفدد سرویس استفاده کردیم !!! بعد صدا زد و نجی رفت آورد !!! خیلی دیگه سلفِدِد سرویس بود انقد دیگه سلفدد سرویس ما ندیده بودیم !

خلاصه که انرژی کسب کردیم و اومدیم یادمون افتاد از آموزشگاه یه سئوال نکردیم ... رفتیم سوار تاکسی شیم که خوب چون فهمیده بودن ارث باباشون دست ما نیست  سوارمون نمیکردن !!! تا جولو دانشگاه تهران باز پیاده رفتیم .* تا یادم نرفته دانشگاه تهران نمایشگاه عکس مجانی زده بدویین برین تا باد نبردتشون!* 

رفتیم تو آموزشگاه !! خانومه دم در گفت بعله ؟ گفتم واسه ثبت نام و اینا باز گفت در دوم سمت راست حالا انگار چند تا اتاق داشت ! نجما هم گفت خودمون میدونستیم !!!!خلاصه باز مشاوره شدیم و اومدیم .. نجمه قبلا یه بوستان اونجا دیده بود .. گفتیم بریم اونجا همو ببینیم یه کم !!! ولی انگاری بوستانه سرابی توهمی چیزی بود .. باز هوارتا راه رفتیم !!! باغچه نشونش میدادم میگفتم نجما خوب دقت کن ببین این نبود ؟؟

ولی خوب بالاخراه *همون بالاخره* یافتیم .. بوستان اوستا کسی نره ها نجمه کشفش کرده !!! چه پارکیم بود عجیب غریب !!! اولش که یه دختر پسر کرو لال داشتن با هم دعوا میکردنن آخی چه بی صدا !!! یه پسر بچه که با همبازی خیالیش بازی میکرد یه پیرزن عجیب غریب یه  ..... و یه عالم پلیس؟؟؟  از زیر فواره رد شدیم ... کلی خندیدیم الکی!!!! نشستیم رو یه صندلی که چسبیده بود به زمین ...

خلاصه بقیش لازم نیست بگم چون لازم نیست نمیگم !

اومدیم و تصمیم گرفتیم انقلاب جدا شیمو نخود نخود هر کی رود خانه خود ! رفتیم وسط جایی که باید جدا میشدیم !!! وایستادیم و نجما گفت بریم همون ولیعصر از هم جدا شیم !!! منم که همیشه پایه باز پیاده  راه افتادیم ! ولی نمیدونم چرا همه مغازه ها و آدما برامون آشنا بودن انگار که تو خوای جایی دیده باشیمشون نگو یه ربع پیش اونجا بودیم !!!!!!!!و چقدر خندیدم ...

رسیدیم ولیعصر قرار شد من بیام بالا اونم بره سمت مترو !!! باز وسط جایی که باید از هم جدا شیم وایستادیم ! ساعتو پرسیدیم 4:20 بود ! خوشم نمیومد جدا شیم و نجمه هم .. وپارک دانشجو هم اونور!!! و بازم من پایه اون و اونم پایه من که بریم تو پارک یکم بشینیم همو ببینیم !

اینم بگم که نجی شده بود محترم خانوم ! آخه هرجا چراغ قرمز بود وایمیستاد هرجا سبز بود میرفت .... و به قوانین احترام میذاشت وای وای ....

رفتیم رفتیم رفتیم نشستیم رو صندلی گردا که نجمه دوست داره من نه! فکر کن رو به دیفال !!!و یه عالمه آدم از جولومون رد میشدن ! ما هم مثل جغدا 360 درجه گردنمونو میچرخوندیم و همه رو نگا میکردیم !

همه به هم سلام میکردن همه آشنای هم بودن ... ولی کسی به ما سلام نمیکرد که .. هی به نجما گفتم بذاره  من برم از اونور بیام سلام  علیک کنم باهاش نذاشت ....یه پسره مو پریشونم اون ته ته ای پارک رو سکو زانوهاشو بغل کرده بود بعدکم کم موهاشو پریشونتر کرد و خوابید بعدم پاشد رفت ! و ما خندیدیم !

هی میومدن از جولومون رد میشدن و نجما گیر میداد که این شبیه یکیه !!! این فلانیه اون فلانیه ؟یه کم که فکر میکردم میفهمیدیم که یه 10 دیقه 5 دیقه پیش از همون جا رد شده ! بهزاد فراهانی هم با تیب سبز بیریخت اومدو رفت .. نجما گیر داده بود این شبیه بهزاد فراهانی بود من میگفتم بابا خودش بود میگفت نه شاید برادر دوقولوش باشه !!!  

یه سالن بود انگار تئاتری چیزی نشون میدادن .. درش باز بود و هی آدما از توش میومدن بیرون ! ولی یه حالی بودن همشون گیج منگولی میزدن ! یه آقاهه هم اومد جولو پرسید شما هم اومدین تیاتر ببینین ؟!!! اینو که گفت از خنده ترکید و رفت ! فکر کنم بار اولش بود داشت متلک میگفت ؟!!!

دیگه وقت رفتن بود ....... نجی گفت بیا بازم بریم انقلاب از اونجا بریم من که عمری دیگه پایه نبودم ... پا نداشتم دیگه ... گفتم تورو سوار نه گفت منو سوار تاکسی کن بعد برو .. ما هم دیگه آره و اینا ... وایستادیم وایستادیم وایستادیممممممم ... ماشین نیومد باز وایستادیییییییییییییییم ... یه عالمه آدم بودن اونجا نجی هی میگفت بریم جولوتر ما میرفتیم باز یه سری هم میومدن جولوی ما و باز ....

گفتم خوبه من نمیخوام بیام و گرنه خیابون مسدود میشد ! که یه هو ماشین اومد و سوار شد و رفت ... بدم میاد از این صحنه ها ....از جدایی بدم میاد .. هر بار که یادشون میوفتم احساس میکنم دفعه بعد یا من نیستم یا طرف مقابلم ... *خدا نکنه زبونم لای در خونه نجما اینا !!!* 

رفت ...................... منم حس تاکسی نداشتمم .... دلم صندلی آخر اتوبوس میخواست و پنجره ! تا رسیدم ایستگاه ماشین رفت نشستم تو ماشین بعدی .... از این اتوبوس جدیدا بود که عقبش سه تا صندلی داره و یه میله هم کنار پنجره رو آخرتر ترین صندلی نشستم و دستمو گذاشتم زیر چونم رو اون میله ... یه خانونمه اومد کنارم گفت کی راه میوفته ؟گفتم 30 دیقه دیگه ! خوب حوصله شو ننداشتم اونم رفت !

ماشین راه افتادم .. دلم پر غصه شد .. دلم نجما میخواست و میخواد !! چرا من باید اینجا باشم اون اونجا ؟؟ چی میشد پیش هم میبودیم ؟؟ اونجوری با چرت و پرتا و الکی خوشیهامون غصه های تقریبا مثل هممونو یادمون میرفت !

میون اونهمه دوست تو خوابگاه ... نجی فقط برام مونده !!!نجی نمیدونی چقد روز اول ازت بدم میومد اه ... یادته با سمانه اومدین بالا ؟اتاق 301 ؟ کسی نبود من درو براتون باز کردم ؟ خوبه دزد نبودی وگرنه منو میکشتن !!! اونروز پیش خودم گفتم اَه چه لوسسسسس بینمک ........

یا وقتی تو زمین چمن میدیدمت (اسکلتی که میدود) با اون موهای روشنت .....چقدر ازت بدم میومد ! وای 5شنبه بود نه ؟ یه ساعت بود تربیت بدنیمون ... اونروز مجبور بودم تو صف حموم  هم ببینمت !!!

حالا شدی عزیز ترین دوستم .. پاییه همیشگیم ... چقدر وقتی رفتی غصه خوردم .. تا آخر مسیر تو خودم بود .... تا رسیدم اس ام اس دادم که رسیدی ؟ که تو هم گفتی همون موقع رسیدی و چقدر وقتی ازم جدا شدی غصه خوردی ! ماچمم کرده بودی (قجالت) 

نجمایی خیلی دوست دارم به خدا .... مرسی که توت فرنگی جدیدو همونجوری که هست دوست داری مثل قبل ! میدونی که چی میگم ؟فکر میکردم این مسئله دورمون کنه از هم .... خیلی ماهی ... میترسم نجما میترسم دوست داشته باشم ... میترسم خدا تورم ازم بگیره ....

دلم برات تنگه ..... کاش همیشه پیشم میبودی ! کاش میشد بیخیال همه چی شد ..کار... کنکور ...اونوقت صبحو شبمونو همونجوری میگذروندیم که دوست داشتیم ! 

ثمین قبلنا میگفت من زن علیشون شم تا همیشه پیش هم بمونیم ! نظرت چیه ؟ من آستین بالا بزنم یا تو میزنی؟؟؟حالا چیکا کنیم !!!!

نجی خیلیییییییییییییییییییییییی دوست دارم !!!حالا حالاها با هم کار داریما !!!

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٦ آبان ،۱۳۸٥ - marmolake zesht
يعنی ميشه ؟؟؟

سلام واییییییییییی

 

نمیدونم چه جوری شروع کنم؟؟؟ اگه گفتی چی شده بود؟ خوب تو از کجا بدونی؟خودم میگم !!! کیبوردم ترکیده بود .. یعنی یکی ترکوندش!! دستش در نره آقا انگاری دو هفته است تایپ نکردم .... اونم من که هوارتا میتایپیدم .. خلاصه ....

 

مژده به عمو سامان کیبورد خریدم ... آخه تو عالم بی کیبوردی یه روز با پرویی تمام آن شدم و تصمیم گرفتم چت کنم که عمو سامان اومد .... یه میل فینگلیشی باز کردم و حالا کپی پیس نکن کی کپی پیس کن !! تا وسطاش رسیده بودم که عمو سامان شروع کرد به کشیدن موهاش!!! اوا عمو ؟؟ زشته نکن میگن دیونستا !!! خلاصه نه گذاشت نه برداشت گفت تو هم با این کامپیوترت !!! یه بار میکرفونت خرابه یه بار اسپیکرت یه بار مونیتورت ... بندازش بره !!!! مردم از خنده اینو که گفت .. البته خجالتم کشیدما ...بعدم کارشو بهونه کردو دو دره و پیچوندن و این حرفا دیگه رفت .....

 

خلاصه که کیبوردادر شدم . کایکو رفته گرفته خیلی بیریختخته اصلا دوسش ندارم .. کلیداش مشکیه اه اه ...داداش انقده بی سلیقه ...

 

اون آپ قبله که فالو اینا بود .... چون نمیتونستم تایپ کنم دلیل نمیدیدم ساکت بمونم اونو که قبلنا تو هاردم بود و کپی کردم اینجا برای اظهار وجود ... فکر نکم خیلی جالب بوده باشه نه ؟؟؟ به هر حال همینیه که هس میخوای بخوا نمیخوای؟آخه چراااااااااااااااااااا ؟

 

نوشتن یادم رفته !

 

خوب اینجوری میگم ....

5شنبه توفیق اجباری نصیب شد برم جمکران !!! اول راه بودم کایکو زنگ زد که از رودسر برات نامه اومده .. واییییییییییییی همزادم مادده نامه داده بود ... داشتم ذوق مرگ میشدم ...

 

خلاصه رفتیم مسجد جمکران ... چه حالی داد... کلی جاتونو خالی کردم .... نمیدونم اما یه جوری بود همه چی یه جور تازه .. عجیب غریب ... نمیتونم بگم ولی کاش میشد ....

 

صبح نامه همزادو خوندم .. کلی ذوق مرگ شدم .. عاشق نامم ... تلفنمون قطع بوده شماره جدیدمو هم ندادم مجبور شده نامه بده !!! کاش همه این کارو میکردن! مگه 50 سال قبل چشه ؟؟شایدم عقب تر من چه  میدونم گیر ندینا ؟!!!

 

به مطی زنگ زدم .. انقدر خنگم همیشه تولدشو با تاخیر تبریک میگم !! پارسالم همین موقع زنگیدم .... اصلا اون زود به دنیا اومده شاید ... عجب ماهیه آبان همه دوستام همین ماه تشریف فرما شدن این دنیا !!!ثمین مائده مطهره مرضی ... وای به ثمین زنگ زدم گفتم تولدت 4 روز پیش زنگ زدم کسی جواب نداد گفت : خاک عالم  سه نقطه ... تولد من 9اومه؟گفتم نکنه 29هومه؟؟؟ مادده رم وقتی زنگ زدم نبود فکر میکردم 6 یا 8 آبانه از خواهرش پرسیدم گفت 26 آبانه !!بابا حافظه !

 

مادده تو نامش نوشته بود که تولد امام رضا همه بچه های خوابگاه و دانشگاه مشهد قرار گذاشتن ...11 آذر جولوی بابالجواد همونجایی که همیشه سرویس میبردمون ساعت 10! از مطی پرسیدم تایید کرد ... حسابی هوایی شدم .. یه ماه مونده ... میخوام برم ... هرجوری شده ... سنگ و تیر آهنم بباره میرم ... هم با آقا رضا کار دارم هم  دلم برا بچه ها تنگ شده ....دلم مشهدو میخواد مثل قبل ....

 

فکر نمیکردم اینهمه دلم برات تنگ بشه مشهد !!! خدا کنه بشه و با مسافرت مامان یکی نشه ... آخه یا من باید برم یا مامان و یکیمون بمونه واسه جوجو ....

 

اگه نشه دق مرگ میشم .... پس دعا کنین بشه وگرنه اگه توت فرنگی دق مرگ شه دیگه کی بیاد اینجا و چرت و پرت بنویسه هان ؟؟؟؟؟؟؟

 

دو ساعته نشستم با این کد مدهای جاوا اچ واینا ور میرم تا یه قالب توپ که نه نسبتا توپ درست کنمو حاصل دسترنج خودمو بخورم !!!

 

پی کامنت :

 

تولدت 2 مهر بود .. روزای بدی بود یادم نموند معذرت گلم .. تولدت هوارتا مبارک .... قدمت که نو رسیده مبارک .... کاشکی بقیه عمرت همونی بشه که خودت میخوایی ... بازم ببخش ...

 

اهای اونی که یه قولی بهش دادمو یادم رفت .. اولند که تولدت مبارک ...  ولی اصلا بهت حق نمیدم ... اون موقع که من بهت قول دادم اوضاع یه جور دیگه بود ... همه چی فرق میکرد ... نگو نه ... اما حالا ؟؟ واقعا انتظار داشتی سر قولم باشم ؟؟؟؟؟؟؟ بعد 6 ماه ؟؟؟ بعد اون همه حرف و حدیث ؟؟؟؟ من بهت حق نمیدم ... اما خوب یه ذره چرا ... واسه همینم اومدم تو وبلاگتو کامنتاتو ترکوندم ... بهت چسبید؟؟؟کاش میشد روزای گذشته رو فراموش کرد !

 

به دایانا ... وای چرا بهم رازتو گفتی بعدم گفتی سکرت بمونه ؟؟؟؟ همش دلم میخواد بگم .. میترسم از دهنم بپره ها ....

 

محمد خانوم به تشریف فرما شدین ! میگفتی کروکدیلی گیدورایی چیزی جلو پات ناخوناشو میگرفتیم !!! خوش اومدی ... اسم بلاگت دلقوه است یا دلگوه؟ترک بودی یا مشهدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ وای محمد اون پستتو خوندم از خنده مردم .... اون عمری ازدواج کنم .... خیلی باحال بود ... پسر خوبی باش به حرف مامانت گوش کن نوار مغزتم بگیر دکتر خوب سراغ دارم بهت میگم !!!

 

آفتاب مهتاب .. بار آخریه اسمتو بهم نمیگیا ...  از دختر داییت پرسیدم زورش میاد آمار بده میگم اسمش آفتابه یا مهتاب؟ میگه نه آفتابه نه مهتاب ........دلمم برات تنگ شده تازشم ... دایانا میگه دماخت از دماغش قشنگتره آره ؟؟؟؟؟؟؟ زودتر میگفتی سوژت میکردم دیگه دیر شده نمیتونم دایانا رو ول کنم .. راستی به سارا هم سلام برسون !!!! توت فرنگی هم دوست داری داشته باش به من چه من که خوردنی نیستم من پلاستیکیم واسه رو در یخچال ... پس فکر خوردنمو از سرت بیرون کن !!!تازشم بی اسم جونی هیچی ازت آف نداشتم هیچ وقت  تو و دختر داییت هی میگین گذاشتین ولی دریغ از یه آف از شما ها .. آخه چرا ؟؟؟؟؟

 

الیاد ... مرسی که سر میزنی الکی هم نگو وبلاگ خوبی داری و بعدم فلنگو ببندا ما خودمون اینکاریه ایم .. بشین مثل یه بچه خوب نوشته های مادر بزرگتو که من باشم بخون بعد نظر بده .... یه خورده نکته سنج باش ... ظریف بینی... آخی الهی .... چه خشن برخورد کردم!!! اصلا هر چی دوست داری بگو ... البته اگه اینارو بخونی ...

 

نجما هم که جیگرش گم شده و دنبالش میگرده ؟؟؟ نجی پایه باش 11 آذر بتپریم مشهد ... داره جور میشه انگاری ! فکر کـــــــــــــــــــــــــن من و تو و مشهد ! من و تو یه اتوبوس شایدم قطار ! منو تو و هوارتا آدم که باید آدامسی بشن! هوارتا کفش که باید از پاشون در بیاد ! من و تو حرم ! من و تو و ..... خدا کنه بشه .. آمارتم دقیق تو نامه واسه مادده همزادم نوشتم !!! ولی حیف گفته آمارشو بهت ندم وگرنه چقد حرف داشتیم واسه زدنا !!!! نه؟

 

و اما داداش میلاد ... چه کیفی داد خوندن کامنتات ترکیدم از خنده!!!!! تا حالا سه دفه خوندم ... فقط جریان ضایع کردنو مجبوری مگه وقتی چیزی به ذهن مبارکت نمیرسه و اینا رو نفهمیدم ؟؟؟؟؟ ولی خیلی باحال بود مرسی ... مخصوصا اونجا که گفته بودی قربونت بشم که نجما گوش به تنش نیست ؟؟؟؟ آخرشم نفهمیدم با من بودی یا نجما ؟؟؟؟؟؟ بعدم جوجو تو مدرسه آفرین گرفته هیچ ربطی به دعواش با رکسانا نداشته یه ویرگول جا انداختما آخه چقد تو خنگی ... چون جوجو هوله همه آمار رو دم در بده قاطی شده بود .. اشکال لپانی بود شما ببخشونید ....  اونروزم سبزی نگرفتم یعنی نه اون روز که هیچ روز آخه مسیرش بده باید با تاکسی برم و گرنه من که میدونی؟!!!

 

خوب دیگه بریم لالا یعنی برم فکر نکنی کسی باهامه ها .... هرچی میخوام آپم کوچلو باشه نمیشه نمیدونم چرا ؟؟؟

 

 

اگه میدونستین چقد از دیدن کامنت ذوق دوبس میشم بدون کامنت نمیرفتین !!!

 

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱۳ آبان ،۱۳۸٥ - marmolake zesht
بیا فالِت بگیروم ....

اگه متولد فروردینی :

این هفته یه خبر در مورد یکی از شبه اقوامت بهت میرسه مثلا باجناق یا جاریت . سعی کن قهرمان بازی در نیاری .باید پیش فامیل جوری وانمود کنی که اگر چه کاری رو براشون انجام میدی ولی داری توکل میکنی که کارشون درس بشه !!!

 

اگه اردیبهشت تشریف فرما شدین :

این هفته یه پول قلمبله(؟) به دستت میرسه . از1000 تا 1 میلیون تومن  .. زیاد خوشحال نشو ..احتمالا بازخریدت کردن ...

 

اگه خرداد قدمت نو رسیده شد :

این هفته تو طالعت ستاره قطبی دیده میشه .. تو این هفته بلاخره میتونی اون پراید سفیده رو قسط بخری ... و ستاره قطبی به این معنیه که قسطای ماشینت مثل اون ستاره همیشه موندگاره ...و باید تا آخر عمرت قسط بدی ....

 

اگه تو تیر ترکوندی :

این هفته انقده اوضات قمر در عقربه که آخرش عقربه قمر رو نیش میزنه وقمرتون زحمت میکش میمیرن !!!  سعی کن این هفته چشم صابخونتون به جمالتون روشن نشه ! خوب ؟؟؟

 

اگه تو مرداد زحمت کشیدی اومدی :

ستاره زرد و براقی داری و این به این معنیه که به زودی ناراحتی تو نسبت به طلاهای خانوم همساده تموم میشه .... چون این هفته قراره خونه همسایتون دزد بیاد و همه طلاهاشو ببره و تو بالاخره به آرزوت میرسی .

 

اگه شهریور بعله :

تو آسمون بختت یه هواپیمای سی صد و سی میبینم !!!! من اگه جای تو باشم عمرنات بیرون نمیرم تا یه ماه .. خطر تهدیدت میکنه پسر بپا ....

 

اگه مهر یالا اِهم اِهم ::

وای !!! تو طالعت برج میلاده و این نشون میده که چی ؟ بخت و اقبالت همی ای بلند بیده !!!سعی کن همین هفته با شخص مورد نظرت که نتی نیست ازدواج کنی چون میدونی که برج میلاده اعتبار نداره یه وقت دیدی ریخت !!!!!!!!

 

اگه آبان دوبس اوف :

ستاره سهیل میبینم تو طالعت ؟؟هر چی زودتر برو طلبت رو بگیر و گرنه اگه بگذره پشت گوشتو دیدی بدهکارتم دیدی ... نگی نگفتیا !!!

 

اگه آذر مشرف شدین این دنیا :

خیلی گشتم تا بین اینهمه ستاره ، ستاره ات رو پیدا کردم  اما با کمال شرمندگی باید بگم که هیچی ندیدم واسه همینم رفتم فال حافظ گرفتم و اونم نه گذاشت نه برداشت گفت :

طالع نحس مرا هیچ منجم نشناخت       یا رب از ما در گیتی به چه طالع زدی ؟؟؟؟؟

 

اگه دی آره؟ :

تو طالعت ستاره شکارچی میبینم .... مواظب باش با خرس قطبی اشتبات نگیرن ....

 

اگه بهمن اوهوم:

توی آسمون بختت مجموعه ستاره های خرس بزرگو میبینم و این یعنی بزودی دانشگاه ازاد قبول میشی و تا 5 سال هر چی در میاری باید بدی دانشگه!! خوب ؟

 

و در آخر اگه متولد اسفندی:

فکر نکن چون آخر سال به دنیا اومدی فالتو نمیگم ... اتفاقا اوضاع و احوال تو خیلی خوبه چون سال که تموم میشه عید میاد و سال جدید و کلی عیدی و این حرفا ... اینبار تو طالع تو یه ستاره خوب سفارشی گذاشتم برو حال کن !!!!!!

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٩ آبان ،۱۳۸٥ - marmolake zesht
آمار روزانه ؟؟؟

 صدای زینگول موبایل باباست ! سحره انگاری ... پا میشم میرم بالا ... مامان روزه نمیگیره به خاطر معده ش پس میتونه بخوابه . بابا سماورو پیچونیده و پلوپزو روشن کرده و لم داده رو مبل .. ساعتو نگا میکنم یه بیست دیقه ای وقت داریم .. تند تند آماده میکنم ... کایکو رو صدا میکنم و... بیست دیقه تموم میشه !!! نمازشونو میخونن و میرن لالا و منو با آقای خدا تنها میذارن تا یه چیزایی رو یواشکی بهش بگم ...

وقتی آقای خدا ازم خسته میشه و خوابو تو چشام میندازه ساعت 5:30 میشه .. میرم لالا که مثلا نیم ساعت دیگه پاشم  که مثلا پشت کنکور نمونم بی زحمت !!!

بیدار میشم ؟! ساعت 9:00 تمام به وقت تهران ... به درس خوندن نمیرسم .... میرم تو بالکن .. کسی نیست ببینتم .. تو آسمون نگاه میکنم و میگم سلام میبینم که هنوزم بعله؟؟

میرم جولو آینه ... به خانوم زشتوی اونور زبون درازی میکنم ... یه هو نگام میوفته تو چشاش ؟؟؟ چقدر فکر تو کلشه که میشه از تو چشاش خوند!!!مثلا غصه لاکی که شاعرشده؟؟ بهش میگم تو که همیشه دلت میخواست یکی باشه که خیلی دوست داشته باشه. یکی که نبودنت دیونش کنه ؟ مگه تو نبودی دلت میخواست یکی و داشته باشی که تو رو بخواد؟ با تموم وجود؟اونم فقط به خاطر خودت؟؟؟خوب حالا چه مرگته؟ چرا؟ چرا حالا که یکی پیدا شده ناز میکنی؟؟ چرا غصه دارش کردی ؟؟

بهم میگه من ناز نمیکنم ... من خودم کلی غصه دارم ... تکلیفم با خودم روشن نیست ... نمیتونم به یه نفر دیگه فکر کنم ... بهش میگم حالا؟؟ قبلا نمیتونستی از این فکرا بکنی که حالا ؟؟؟ گفت چه میدونم خوب قبلا که اینجوری نبود.قبلا خیلی چیزا رو نمیدونستم اما حالا ؟؟؟ گفت حالش از خودش بهم میخوره که باعث غصه یکی شده که مثل ماهه ... میگه منو نگا؟؟؟مگه من کیم ؟چیم؟چی دارم که اون اینجوری میکنه ... گفت اگه لاکی رو دیدم بهش بگم ....... یه هو اشکولی شد .... گفتم هیس هیچی نگو الان اشکولیات میریزه مامانت میفهمه غصه داریا ...

رفتم بالا ......

به مامان سلام میکنم ... ولی خوابه .. یعنی شنید؟یا دوباره سلام کنم ؟؟!

و حالا منم و خانوم زشتو که اونور تو آینه است و به قول بابا شروع میکنم به بتونه مالی ... براش زبون در میارم .. زشتوی بی ریخت ... اما چشاشو دوست دارم شبیه چشای نرگسه و یه کم خاله زهرام نه به اون خوشگلی ولی خوب(شکسته نفسی و اینا!!) ... یه لپش و  میکشم و میگم مواظب خودت باشیا چشم نخوری!! خوب؟؟؟

یه کوچولو خط زیرشون میکشم و یه رژصورتی ... بَه چی ساختی پسر عمرا امروز کسی نمیشناستت .. چه آرایش غلیظی ؟؟!!!! خسته نباشی ... یه دستمال بر میدارم و به قول یه بنده خدا خون خری که رو لبمه ملایم میکنم ....

دیدی ؟؟هی میگم این لامسبا رو کوتاه کن ... گیس میخوای چیکار زشتو ؟؟؟گنا دارن انقدر سفت با کش میبندیشون اون بالا ... خفه میشن زیر روسری و مقنعه .. نکن !!

وای حالا لباس .. مانتو مشکیم ویادم رفته بشورم  مانتو قهوه ایم الکتریسیته داره و میچسبه ... این یکیم که گشاد بود دیگه حالا که 10 کیلو کم کردم ؟؟؟ اینکه نارنجیه ضایست .. اَه باز این آبیه ؟!! باز بهتر از هیچیه نه ؟؟

ای بابا شلوار مشکیم اتو نداره که .. قهوه ای با آبی؟؟؟؟ جهنم لی میپوشم ... اینکه ممکنه از پام بیفته ! ماماااااااااان سنجاق قفلی کجا دارییییییم ؟

وایییییییییی .. مقنعم تو دهن کدوم گاوه بوده ؟؟؟ این یکیم پر پرزه ... روسری بپوشم ؟؟؟ چه زشت همون مقنعه رو برمیدارم اتو میکنم و خلاصه میرسم به کیفم و میبینم که یادم رفته دیشب بندازمش تو ماشین .. این یکی که زیپش خرابه .. اون قهوه ایه که آسترش تلو میخوره ... جهنم کثیف باشه کی میبینه ؟؟؟

وقتی دارم از اتاق میام بیرون میبینم یه تپه لباس رو تخته و ملافمم رو چوبلباسی ! بهشون زبون درازی میکنم و نشون میدم که اصلا التماساشونو نمیشنوم که میگن ما رو بذار سر جامون !!!!

از مامان که یه خورده بیدار شده برا بار سوم خداحافظی میکنم و تا کار به داد و بیداد نرسیده میرم دم در یادم میاد که وای سی  دی جا گذاشتم ... و یه عالمه در میزنم تا مامان با اَخم و مخم در باز میکنه ... لپاشو رژ مالی میکنمو بدو بدو با کنار کفشم را میرم و بر میگردم ...

از شهرک میرم بیرون هنوز ساعت ده نشده ... خیابونه که خاک مرده ریختن توشو رد میکنم .. وای جریان کفش پوشیدنمو نگفتم نه ؟ لابد حکمتی بوده دیگه اصرار نکن که نمیگم .. آره رد کردمو رسیدم یه جایی که تموم ساختمونای بیریخت تهران از جمله جناب برج میلاد دیده میشه ... به اونایی که هنو تو رختخوابن حسودیم میشه .. رسیدم به بازارچه .. خانوما سبد به دست تو صف سبزی و مرغن ... به خودم میگم عصری پیاده میام از اینجا سبزی میگیرم .... و مامان و سورپریز میکنم !!!!

از کنار مدرسه آقا خروسا رد میشم !!! زنگ تفریشونه و چشام تو حیاط مدرسشون دنبال یه درگیریی ای بزن بزنی چیزی، میگرده .. اما انگاری هیچکدوم حس دعوا و کتک کاری ندارن ... براشون شکلک در میارمو رد میشم ... پسرم پسرای قدیم !

یاد میلاد میوفتم داداشی مهربون گلم که همیشه با کامنتاش اینجا رو  میترکونه و تو کامنتاشم کلی سوتیه !!!!کامنت آخرش نیشمو بد جوری باز میکنه ... اگه کسی ببینه در این که خلم شک نمیکنه!!!

میرمو میرمو میرررررررررررم ... میرسم به پاساژتموم شیشه ای !!! چقده آینه کلی ذوق میکنم که میتونم سر تا پای خانوم زشتو رو ببینم تو شون !!!

و حالا میرسم به ... همون خانومه که اومده بود سفارش آکهی بده .. چقده دریده بود .. یه ساعت وقتمو الکی گرفت ... ایشالا کسی نره کلاساش ...براش از پنجره زبون در میارم .. ولی اون منو نمیبینه که پنجرش بسته است !!!

می رسم به اون ساختمونه که همش دارن میسازن ولی تموم نمیشه !!! کارگره که یه عالمه پشت مو داره گاهی انگشتاشو میکنه تو موهاش که تریپ باشه برام سوت میزنه ... وای بلبلی هم هست !!! یه خورده میفکرم ببینم من شبیه اقدسشونم یا اون خودشو خیلی شبیه من میبینه ؟؟؟ مبارک است انشالله ..

یاد نجما میوفتم که داره روزه میگیره!!!! گوشت به تنش نیستا میگه میخوام نامرئی شم !!! وای اگه نامرئی شه میتونیم زود به زود همو ببی؟؟؟ .... نه نمیتونیم همو ببینیم ولی میتونه زود زود بیاد پیشم و کلی آدمو سر کار بذاریم!! چیه ؟هان؟درسته آدم شدم ولی دلیل نمیشه که یه وقتایی شیطنت کنم اونم همش یه ذره ؟؟؟

وبازم میرم .

وای آقای دوستم رو صندلیش نیست چرا ؟؟؟ نکنه سکته کرده ؟؟؟ همون پیرمرده رو میگم که نگهبانه ... همیشه رو صندلیش بودا .. کوشی پس ؟؟؟

میپیچمو میرسم به پاساژ ..سلام میکنم به خانومه .. کولرو روشن میکنم میرم بالا ... بازم خانوم زشتو .. یه کم نگا نگاش میکنم و رد میشم ... کلیدو میندازمو درو باز میکنم ... تلفونو از دایورت در میارمو میشینم پای سیستم ....

یکی یک سر و کله اونایی که سفارش آگهی میدن پیدامیشه .. این نوشته رو ببر اونور .. این رنگ نه اون بهتره ... طرح دهاتی میخوایم ... نظر تو که طراحی مهم نیست .. به ما چه که درسشو خوندی چون ما پول میدیم همینی که هست اونی که ما میگیم ... البته اینا رو نمیگن شایدم تو دلشون .. وتنهای قسمت کارم که دوسش ندارم همین جاست .....

و تحمل یه سری رفتار که خوب انگاری آسمون همه جا انقده پررنگه ؟؟؟!!بی خیال به حقوق آخر ماه فکر میکنم و شهریه کلاسا ی کنکور که انگاری نجما هم پایه است ؟؟

ساعت دو ... چشام باز نمیشه .. شال و کلا میکنم و میام بیرون .. به هوا میگم نمیخوای خنک شی ؟؟؟ بیتربیتی بس که ...

از یه عالمه پله بالا میرم .. از خیابون رد میشم و طبق معمول وایمیستم که یه خدایی نکرده وایسه و بگه بفرما حالا چه با کرایه چه بی کرایه و فی سبیل الله !!!!!

یکی ... دوتا .... 8 تا ..

بیتربیت ...

میمیری نگه داری ..

بیشعور ..

خوب خالی میری منم ببر ...

مرگ ....

 آدم نیستی ...

خلاصه خدا یکی رو میفرسته و ما رو تا دم در خونه میاره ... حیف که بد جوری سربالاییه و گرنه مگه خودم اینجوریم ؟؟؟؟پولم میخوای بدی ناز میکنن.خوبه نمیخوام مفتکی سوار شم و بوق بزنم وگرنه ؟؟؟ دایی میگفت چشمک بزنی حله .. نمیگه با اون گازی که اونا میدن اصلا منو میبینن که چشممو؟؟؟

زینگ .... زینگ ... زینگ زینگ زینگ ...... و یه کله که مال جوجوست میگه :

سلام آبجی گلم ...

_ سلام درو باز کن ..

دیر کردی نگرانت شده بودیما ...

_خوب درو باز کن

مامان امروز اومد دنبالم  ... با رکسانا دعوام شد تو مدرسه خانوممون بهم آفرین داد...

وقتی میبینه ساکتمو هیچی نمیگم ساکت میشه ...انگشمو میذارم رو زنگ ... کایکو درو باز میکنه ... میام بالا ... کالر آیدی رو چک میکنم .. خبری نیست ؟!؟!؟!یادم میوفته تلفن قطعه !!! یاد کامنت و آفا میوفتم ... میگم خدا رو شکر تلفنمون قطع شد همه یادشون افتاده زنگ بزنن ... شماره جدیدمم کسی نداره !!! چه جلب ؟!

با لباس میشینم جولو مامان آمار روزو در میارمو میام تو اتاق تا لباسامو عوض کنم ... میرم رو تخت جوجو جیغ جیغو که الحق خواب اون رو شیرینه و میگم نیم ساعت دراز میکشم نماز که خوندم بعد میخوابم .... وقتی پا میشم آفتاب  رفته و کرم رو صورتم سنگینی میکنه .. با عصبانیت تمام وضو میگیرمو بدون اینکه بفهمم چی خوندم نمازمو تموم میکنمو میرم مطبخ خانه!!!!و چقدر حرص میخورم مامانو همش اونجا میبینم ... میگم یه چیزی میخوریم دیگه چیه دو ساعت وای میستی غذا میپزی یه ربه میخوریم بعدم .... میخنده میگه بدبخت اونی که بیاد تو رو بگیره ....

منم دعا میکنم آرزو به دل نمونه ... بوسش میکنم اونم اه اه  میکنه و الباقی افطاره و اذون و دعا واسه اونایی که میان تو مخم و ... بابا که دو ساعت قبلش اوکی خونست کایکو هم که قربونش برم موقع شکم هرجا باشه خودشو میرسونه !!!!جو جو هم که جون به جونش کنی دو روز یه بار غذا میخوره !!!!

حالا سریالا یکی یکی شروع میشه اول همونی که تا نشون میده یاد حرف جوجو میوفتم که موقع خواب پرسید :خواخَرِ گلم؟اون خانومه که انگشت میخوره نمیاد تو خوابم ؟؟؟

سریالا رو نگاه نمیکنم فقط میبینم ... چون روز قبلش رفته بودم نت !!! موقع سریالا به اونا فکر میکنم .. به کامنت ، میلا ، به آفا ، به پی اما ،به حرفای عمو سامان ، و یه هفال هشتایی علامت سئوال بالا سرم در میاد که خوب مامان اینا سرشون به سریلا گرمه و نمیبیننشون ! اصلا بذار همینجا تکلیفمو با خودمو بعضیا روشن کنم هان ؟؟باشه بعد از تموم شدن این آپم چون طولانیه !!!!!!

سریالای سانس اول تموم میشه و زنگ تفریح بینشون تصمیم میگیرم برم سراغ کتابا  زبانو یه ورقی میزنم ... دلم میخواست برم مسجد برا نماز اما مثل همیشه تنبلی و این تریپا ....

نمازو استاد می کنم و میام پای سیستم و یه خورده به آگهی ها فکر میکنم که  ... سریالای سانس دو شروع میشه ... یه سری چایی میریزم ... مامان از حموم اومده در اومد از حموم یه دونه مامان .....  داد میزنم میگم موهاشوووووووو ...مامانم ادامو در میاره و میکوبونه تو ذوقم . میشینیم سر سریال .. جوجو کارتاشو میاره بازی کنیم .. حوصلتو ندارم جوجو برو پیش بابا ! بابا هم مثل همیشه و پر حوصله تر از میشه باهاش بازی میکنه .. آرامشو حوصله بابا رو میپرستم  ... کاش تو ژن مِن هاش یه چیزایی واسه ما هم میذاشت ....

سریالای سانس دو هم تموم شده ... تو عمرم انقد سریال دیدنو مهم نمیدونستم ... از بیکاریه دیگه .. کاره نیمه وقتو ....

میام تو اتاق ... تپه لباسی که صبح درست کردمو محوش میکنم .. هرچند فردا صبح دوباره ..... سی دیا مثل دستمال کاغذیه فین فینی همه جای اتاق پخشه ... لنگ دمپاییم کو ؟؟ بو میاد !!!! سمت کتابخونست .. اوا؟؟؟ لنگ جوراب صورتیم !!!! اینجا خودتو قایم کرده بودی ناقلا ؟؟ میدونستی اگه مامان میدیدت چی میشد ؟؟

وای چه اتاق تمیزی؟جون میده توش شنا کنی !! فقط اینجوری که هست یه خورده معذبم (؟).... چشمم میوفته به البومم .. دلم میخواد این عکسای آخر، سفر اصفهان و شمال و ببینم ... توشون خوب افتادم ... انقدر که شک میکنم خودمم!!! چقدر چادر بهم میاد .... نه؟؟؟اوهوم!!!

یه کم دراز میکشم رو تخت و شعر " بهترینِ بهترینِ من " مال فریدون مشیری رو میخونم ... میپرم تو بالکن .. چشم اندازش شبیه بالکن خوابگاهه با این تفاوت که اون ته مه ها یه نفر نیست که باانگشت رو شیشه بنویسه و من و نجما و مائده هم از این ور با انگشت جوابشو بدیم !! دلم میخواست داد بزنمو کبوتر بچه ای بودم گریان و نالاااان بخونم ولی مائده و نجما نبودن که ملاقه و قاشق و قابلمه بکوبن به هم ! دلم مشهد خواست با خوابگاه با نجما و همزاد بی معرفتم مادده !!! ماه نصفه است نمیتونم صورت خاله رو توش ببینم ....

میرم بالا ... مامان رو مبلا لمیده و عکسای خاله رو  نگاه میکنه چشاش اشکولیه .. دو تا جک بی نمک میگم براش .. میگه نمیخوای بری بخوابی؟؟؟

-         چرا اومدم ببینم نمیخوای ازم بپرسی سحری چی درست کنی؟

-         خوب چی درست کنم ..

-         اوم ..... هیچی بابا یه نیمرو میپزیم میخوریم بیکاری پای گاز عمرتو تلف میکنی؟؟؟ 

میزنه پس کلم میگه برو ... آخه از اول ماه رمضون هر شب ازم میپرسه چی درست کنم ؟ منم میگم " هیچی بابا یه نیمرو میپزیم میخوریم بیکاری پای گاز عمرتو تلف میکنی؟؟؟" این آخریا ولی دیگه نمیپرسه نمیدونم چرا؟

میام سراغ بابا ... داره اخبار گوش میکنه ... و خوب وقتی یکی داره تولویزیون نیگا میکنه نباید حرف زد که حواسش پرت شه (مگه رانندگیه ؟)

    - بابا امروز یکی اومده بود شرکت خوب؟بابا ؟

-         خوب

-         ولش کن نمیگم بذار اینو برات تعریف کنم ... اوم 

-         میخوام اخبار گوش کنم میذاری؟ 

-         آرهههههههه ... من که اصلا خودم ... یادته رفته بودیم خونه داییی؟ 

-         خوب؟ 

-         اوا؟ یادته؟چه جلب همین میخواستم بدونم یادته؟؟؟ 

بعدش یه یرویی ازچوشمان بابا میگه که هر چه سریتر به اتاق عمل .....

جوجو میخواد بخوابه ولی ترس از اون خانومه که انگشت میخوره نمیذاره تنهایی بخوابه ناچار منم میبره تو تختش .. هرچند اصلا نمیخواد مزاحمم بشه ها !!!پرو میپرسه تختم نمیشکنم تو روش خوابیدی؟؟؟؟؟؟؟ وقتی دق مرگم کرد دیگه پلکاش سنگین میشه ... تا بیام و لنگ و دستشو از دورگردن و شکمو وصورتم باز کنم یه یه ربعی طول میکشه ....

میام تو اتاق یخونکی تمیز پاکیزه (فحشه ها! ) حاکان میذارمو میرم به اعماق فکریات .. در وبلاگمو تخته کنم ؟؟؟ کلاس کنکور؟؟؟پوووووووووول ؟؟؟ لباس؟ خاله؟ مرگ؟من کی پس؟موج افکارم که یه هو خلاف جهت آب شده؟شایدم خلافش بوده الان موافقه؟؟؟ چه بی موقع این اتفاقا افتاد ؟!؟!کاش زودتر شایدم دیرتر؟ چه جوری به لاکی بگم برام مهمه؟چه جوری ازش بخوام ازم نخواد پا بذارم رو قولم ؟چه جوری میتونه منو ببخشه ؟؟به اینکه چی نوشتم که همه فکر میکنن من کلی غصه دارم؟؟؟داشتن که دارم ولی نه این همه که اونا فکر میکنن .....

دیگه ساعت 12 میشه و همه لالان .... مامان حالش خوب نبود .... به مخم میرسه ادای گل دخترای مهربونو در آرم و برم سحری درست کنم !اونم کباب ماهیتابه ای !دست به کار میشم ... همسایمون خوابه چراغش خاموشه ... سعی میکنم صدای قابلمه اینا رو در نیارم ولی خوب خودش در میومدن به من چه ... سماور جوش اومده قوری رو میذارم زیر شیرش و میرم پی برنج شستن ...  شترق!!!! تموم سنگ اپن پر چاییه و ابجوش!!! عیب نداره خوب حواسمم نبود .. خرابکاریارو که ماست مالی میکنم میبینم یه بوهایی میاد تو مایه های سوختنی و اینا ... وایییی مایتابههههههه ... میدوَم برشون میگردونم یه ذره سوخته روغنش کم بود ... صداهایی از بالا میاد همسادمونم بیداره انگاری؟؟؟ چه زود بیدار شده خونه به این آرومی چرا نمیره بخوابه !!!! پلوپزو روشن میکنم .... این یکی نمیسوزه .. باریکلا پلوپز !!!!

یه کم اس ام اس بازی میکنمو و وسایل سحرو آماده میکنمو یه یاداشت میذارم که ..  سحری آمادست ... فقط گوشتش زودپز بود یه کم سوخت ! عوضش یه عالمه ادویه توش ریختم پس مواظب انجوشتاتون باشین ... میام پایین ... خوابم نمیاد ....دراز میکشم رو زمین ....با فکرو خیالام غلط میزنم تا لهشون کنم که .......

یه هو یه صدا مثل صدای این مهتابی مگس کشا تو سرم میپیچه !!!! بلند میششم البته با یه شین !! پای سیستم میشینم ... گل ارکیده که عاشقشمو میذارم ... یه نگاه به وبلاگ سیو شدم میندازم و تصمیم میگیرم مشترک مورد نظرو بردارم ... چندش بود ... مایکروسافت ورد و باز میکنم .... تایپ میکنم .. تایپ میکنم و تایپ میکنم ... میدونی اون صدا مهتابی مگس کشه چی بود ؟ بله بازم تایپ میکنم و تایپ میکنم و تایپ میکنم تا ...

تا؟؟؟؟

تا شمارو سر کار بذارم .....

 

بعضیا ؟؟؟؟

بعضیا که اسمشون عمو سامان خارجکیه ... با اینکه یه عمره میخوای کامت بذاری ولی هیچ وقت نذاشتی ... اما میدونم که نوشته هامو میخونی... عمویی تسلیت میگم .. میتونم بگم خوب میفهممت ... کاشکی غم آخرت باشه ... منو واقعا تو غمت شریک بدون ... دلم برای همه اونایی که عزیزاشونو از دست میدن میسوزه ... چون کشیدمو میدونم چه دردیه .. کاش هیشکی نکشه و نبینه ..... آمین

بعضیا که میل دادن و میلاشون حسابی خیس بود ... چی بگم آخه ؟؟؟ تقصیر منه که خوبیای الکیمو به رخت کشیدمو تو هم هیچ وقت بدیامو ندیدی ... نمیدونم چی شد تصمیم گرفتم بی خیال همه چی بشم ؟؟؟کاش منو نمیشناختی .. کاش آشنایی با هم نداشتیم ... شاید لایق این دوست داشته شدن نباشم .. چرا فکر میکنی من معبودتم ؟ آخه مگه من چیم ؟؟؟کیم هان؟ خیلی دلم میخواد جواب میلتو بدم ... اما هر چی زور میزنم نمیتونم ... وقتی خودمم نمیدونم میخوام چه کنم؟ تکلیفم با خودم روشن نیست چی بهت بگم؟؟؟؟ نکن .. انقد دیوونه بازی در نیار .. خواهش میکنم .... یه کم آروم باش ... و منو ببخش .... خیلی چیزای مهمتر هم هست که بخوای بهشون فکر کنی .... دیگه هم نبینم از این شعرا بگی و بخونی ها باشه ؟؟

بعضیا که کامنت مشکوک میذارن و از خودشون فقط یه میل میذارن که تا حالا ندیدمش  .... میگن که دلشون برام میسوزه ! دعا میکنن که اینهمه غصه نداشته باشم ؟؟؟ فکر میکنن که من با نوشتن این تو خودمو خالی میکنم ؟!اینکه فکر میکنن عوض شدم به خاطر اینکه روزگار چیزی رو که ازش خواستم بهم نداده !!!!!! اینکه به اونم داره سخت میگذره ؟؟؟که دلشون تنگ شده و غرورم دارن و نمیتونن خودشونو معرفی کنن ؟یه حدسایی میزنم که کی باشی؟؟ شاید خار مادر قدیمی هان ؟؟؟

بذار اول تکلیف تو رو با اون مشخص کنم و حرفایی که رو دلش بود و نتونست بهت بزنه بزنم بعد برم سراغ خودمو دفاع از خودم !!!

 اونو که یادت؟همونی که فقط اونو به خاطر شادیا و شیطونیاش میخواستی و همین که دیدی اونم غصه داره جای اینکه دلداریش بدی و باهاش باشی کم کم ازش دور شدی؟؟؟فکر میکردی میتونه دلقک خوبی برات باشه و همیشه شاد نگهت داره ... ولی وقتی دیدی جز دردسر و توقع چیزی نیست برات پشیمون شدی ؟؟؟؟ همون که یه حرفی که اون تو اوج تنهایی و از سر بچگی برات گفت کردیش یه پتک و کوبیدی به غرورش ؟؟؟حرفات که از همون بوها میده ... و فکر میکنی چون دیگه تو باهاش نیستی اونم سرخورده اجتماعیه و افسرده ناک ؟؟؟ ولی خوب نیست اونجوری ...

حداقل الان دیگه نیست ... اون تا الان به هرچی که میخواسته رسیده ... نمیخوام از کامنت گذاشتنت پشیمونت کنم ولی میخوام بدونی خیلی هم اونجوری که فکر میکنی نیستی ... اگه یه روز غرور اونو که اون زمون فکر میکرد خیلی دوست داره له کردی و گفتی به آدم خیالیه دیگه فکر میکنی،یه روزم نوبت خودت میشه ... اما اون الان خدا رو شکر میکنه که تو رو از سر راهش برداشت و گذاشت به چیزایی برسه که اگه تو بودی نمیرسید ...

تو چی داشتی که اونهمه به خودت مغرور بودی ؟پولت از پارو بالا میرفت ؟؟؟ یا حرفای عاشقونت عقلشو برده بود ؟؟؟یا تریپ آرنولدی بودی؟؟اونم چشش دنبال این چیزا نبودا ...  اون فقط دنبال یکی بود که بفهمتش .... یکی که روراست باشه یکی که مرد باشه و از گفتن دوست دارم نترسه ...و الکی ادای آدمای غیرتی رو در نیاره  اما تو ؟؟ حتی بلد نبودی فیلم بازی کنی!! اون میفهمید ولی .....

ترسیدی وبالت بشه .. ده جور بهونه آوردی ... اندونزی و یه آدم خیالی و سرم شلوغه ،کارم زیاده ، نمیتونم حرف بزنم،خجالت میکشمو  ... خوبیاتو یادش نمیره ها .. هنوزم گاهی درموردشون باهام حرف میزنه .فلشای خوشگلی که با دیدنشون کلی ذوق میکردو نشونم میده ...

اما اون خودشو حقیر کرد که تو بالا بری و خودت و بالا ببینی ولی تو اونو تحقیر میکردی تا خودت بالا بری  ... اون چیزی رو از دست نداد هر چی داشت و نداشت رو کرد حالا پشیمون نیست که چرا دوست داشتنشو قایم کرده یا ... ولی خوب حالا دیگه همه چی تموم شده اونم نمیگم همش خوبی بود ... اونم مشکل داشت اونم اینکه زیادی عجله داشت تا به یکی وفادار بمونه و فکر و ذکرش یه نفر باشه و زیادی همه چیو جدی گرفته بود و نا خواسته آزارت میداد ... بی خیال حتما از کامنت گذاشتنت پشیمون شدی !!! ولی حالا دیگه همه چی تموم شده نه تو به اون فکر میکنی نه اون به تو منم بهش نمیگم که ......... به خاطر کامنتت یه دنیا ممنون

در مورد خودمم ... من اینجا خودمو خالی نمیکنم .. آخه اینجا که گلاب به روت چیز نیست که !!! البته گاهی واسه سبک شدنم مینوسم ولی بیشتر مینوسم به خاطر بقیه ... میدونم یه عالمه چشم میان اینجا و میچرخن و میرن کامنت نمیذارن اما تا منو میبینن میبینم که از همه چی خبر دارن ... مثلا خودت مطمئن بودم میای منتظرم بودم کامنت ازت ببینم و دیدم .. یا پیام از بچه های کرمانشاه که یه بارم ازش ننوشتم یه سال پیش براش درد و دل کردم و کلی بهم کمک کرد ... چند هفته پیش که تو شرکت آن شدم بود یه عالمه پی ام داد بعد جوابشو دادم ... بهم تسلیت گفت .. اصلا فکرشم نمیکردم بعد یه سال هنوز آدرس وبلاگ منو داشته باشه ... لاکی ،عمو سامان ، نجما ، همزادم ، و شاید خونوادم!!!!!!!!!

دیگه هم مثل قبل نیستم غصه مصه ندارم .. خیلی چیزا دارم که از خیلی چیزا بی نیازم میکنه .... از روزگارم چیزی نخواستم که بهم بده .. من تازگیا یاد گرفتم فقط از خدا بخوام و اگه نداد بدونم حتما لازم نبوده که داشته باشم .... عوض شدنمم چیزی نیست که کسی بتونه درک کنه و بفهمه ... شاید نرگس ...نه، فقط خدا خبر داره ....خیلی زور زدم بفهمم چرا فکر کردی غصه دارم و میلاد چرا وقتی اینا رو خونده به قول خودش تریپ بغض میکنه و چرا وقتی میای اینجا دلت میگیره ؟!؟!؟!؟ من سر فوت خالم له شدم .. نوشته های اون روزا رم میدونم خیلی غمگینه اما دوسشون دارم و پاکشون نمیکنم .. ولی یه آپم مسخره به نظرم اومد .. مشترک مورد نظر .. اونو پاک مینم و دیگه اگه اوستا کریم بذاره میخوام چیزای خوب خوب و شاد بذارم ....... بازم مرسی به خاطر کامنتت خیلی دلم میخواد بدونم چرا بهت سخت گذشته ... اگه میشه برام آف بذار ...

بعضیا که داداش میلادن !!!! چیزی به ذهنم نمیرسه برات بنویسم ....(ضایع شدی!!؟)

بعضیا که تازگیا سرو کله شون پیدا شده !! خانوم مینو ... عمرا فکر نمیکردم ببینم کامنت بذاری برام .... تو مرامت نبودا ؟!! ولی مرسی ... ایشالا خط جدیدتونم بیاد ... احتمالا تو ترافیک گیر کرده ؟؟؟ اگرم نیومد اگه اومدم مشهد تو ترمینال وای میستم وایمیستمممممممم تا خدا بهت وحی نازل کنه که بیای و منو ببینی چون خودت میگی خیلی دوست داری منو ببینی؟؟؟؟؟؟ جون خودت و خط جدیدت !!

بعضیا که خیلی وقته باز نیستن؟!! کوشی دایانا تا یه کم تحویلت میگیرم مچین باد میکنی و تا یه مدت باز نمیای هان ؟؟؟ خوب اگه جنبه نداری بگو تعریف نکنم ازت ... شایدم دماختو عمل کردی فکر میکنی ؟؟؟؟؟؟؟ استغفرال...

خوب دیگه خیلییییییییییی حرف زدم باید برم ... چند وقت دیگه در اینجا رو تخته میکنم و اساس (ث) کشی کنمو یه آیدیه جدید میسازمو میشم خانوم توت فرنگی .... پس زود زود سر بزنید بی خبر نمونید .... سفارشیا هم خودم خبر میکنم ...

 

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢۸ مهر ،۱۳۸٥ - marmolake zesht
من و تو ماه رمضون

حال و هوای عجیبی داره خونه ما و شنیدم خونه شما . همه چیز برای یه مهمونیه  و انگارتو خونه شما ! هر چی میگذره تو این چهار دیواریه ما ، نمیدونم چرا مو به مو نفس به نفس میوفته تو خونه شما ؟! چقدر شبیه شدیم به هم دیگه .این آرزوها که جانانه ترین روزای منه که یه عالمه دنبالش دویدم و حالا خودش داره میاد دنبالم !!!

کم نیست که منم مثل تو باشم ، که انگاری قراره این روزا آرزوها دیگه آرزو نباشند و انگار فرشته های آقای خدا فالگوش وایستادن و "فال دل" که به دل آرزو کنی و ...

همه چی واسه اون مهمونیه که قراره ما بدیم و شما هم ،ما بریم و شما . اما دست و دل کسی نمی لرزه .جه قده باید با مهمونا راحت باشیم و خودمونی و چه قده باید اون بزرگ باشه و صمیمی . خیال من راحته و همه و تو که این روزا آرومی و بی نظیر . قراره همین روزا بیاد مهمون ما و شما . نکنه مهمونه ماست مهمون شما ؟

کسی دلش شور نمیزنه ،شیرین میزنه که مهمونمون نگاهی که ما رو سرزنش کنه نداره ... همین جوری میشه که وقتی ما هم میریم مهمونیه اون ،دلم میخواد بزرگیشو تلافی کنم و بزرگ باشم .مثل خودش تا نگامو از درو دیوار جمع کنم نسنجم که چقدر برامون تدارک دیده . نگامو جمع کردم از اینا ولی نگام یه جا بند نمیشه که یه هو "تو" که شبیه من شدی . توی خودم جا نمیشم این روزا . مثل خوابه این رفت و اومدا . انگار از جنس زمین نیست این حرفا و این کارا .....

مهمونی که شروع میشه تو خونمون ، هر چی زور میزنم نمیفهمم مهمونی رفتیم یا اومدیم ؟! میگن رفتیم ، به مهمونی همون که این روزها عجیب میاد تو خونه دلمون و میشه مهمون خونمون !!!

همه حاضرن و منم حاضر میشم و چیزی هم نمیخورم تا تو مهمونی از همه چی بخورم که شبیه همه باشم !میخوام همه چیزو که خوبان خوردن من یه جا خورده باشم !

اونقدر شبیه هم شدیم که بتونم حدس بزنم لقمه اول چه لحظه ای تو دهنت میچرخه .این فقط داستان من و تو نیست که . حالا کلی آدم هستن که درست تو یه لحظه میشینن سر سفرهاشون  وهمه با هم گوش میدن به کسی که ربنا میخونه ....

البته نه فقط برای اونایی که الان دور سفرن ، که برای همه اونایی که سالهاست میان تو این مهمونی .

این حس چقدر داره وسیع میشه . من همونی رو دارم میشنوم که بابابزرگ  سالها قبل شنید و بابا شنید و خالمم .... منم میشنوم و تو هم .

صدای شجریان یه نخ میکشه بین همه ما ها که هستیم و ماهایی که نیستن ! این روزا مرز بین بودن و نبودن گمه .... همه چیز شبیه هم شده ....

همینه که دلم نمیاد روزه نباشم ،که تنها نباشم و مبادا که کل تو ،شکل همه نباشم و نباشم .....این روزا کارمون اینه که کاسه کاسه شباهت بدیم در این خونه اون خونه .چه فرقی میکنه چی میاریم از مهمونی که میریم و میدیم . توی شک میرم که شما هم تو همون مهمونی هستین که ما ؟یا مهمونتون همونه که تو جمع ماست ؟ تو هم به شک میوفتی !اینم از مبادله اینروزاست که پایاپایه و کاسه ها از این خونه به اون خونه میروند .....

عجیبه این رفت و اومدای شبیه هم ؟! ولی عجیبتر که مهمونی نرفتن ها هم شبیه همن ! و آدمای بی حوصله ای که یواشکی در میرن !و دودشون از چند جا میره هوا ....

و دودا یه هویی با هم میخوابن و خیابونا ساکت میشن .همه باهم میگازن تا موقع ربنا باشن و همه خیابونا هم با هم خالی میشن یه هویی ... یه لحظه بیدار میشیم یه لحظه افطار میکنیم و خلاصه که شدیم کپی برابر اورجینال !!! دعاهامون ، حرفامون ، ........

و همه چی مال همون مهمونیه بزرگه ، مهمونیه همون که بزرگه و خیالمون راحته که آزرده نمیشه که اگه بشه زیر قول و قرارش نمیزنه که ما منتظریم و داریم تدارک اومدنش ...که شنیدیم شاید دلی از دلی آزرده بشه ولی عمرا دلی از یه دل بی زار نمیشه .

این روزا تو خونه خودمون خدا میشه میزبانمون و خود خدا مهمونمون ، تشخیص این واژه ها و جمله و معنی ها چقده سخت شده نه؟این روزا که توهم رفتن و مثل هم شدن و فرقی نمیکنن ، که بگی چی هستی مهمونی یا میزبان .

تو خونه خودت یا خونه آقای خدا یا خدا میاد یا تو میری . حالا دیگه رو پام بند نمیشم چون باید برم سر سفره افطار که مثل تو باشم ومیشنوم که مثل تو باشم و چقدر خوشحالم که شبیه توام و تو شبیه منی که گوشم به ربنای این سفرست و مهمانی ، همه از خداییم و به سوی خدا میرویم .

صدای ربنا میاد و میام و میای و بعد؟؟؟؟؟؟

بعدم میشینم روتختو رو مو میکنم به آسمون خیسی وضو روی دستام و گوشه های صورتم شنگولم میکنه ... بعدش میگم : آقای خدا  میدونم خیلی بدم .. میدونم سیاهمو دیدنم اذییت میکنه میدونم گناهام انقدر زیادن که شبیه زغالای رو منقل همسایمون که تو حیاطشونه ....اما شنیدم نه خودم به چشم دیدم که چقده ماهی ... میدونم که خیلی بزرگی .. اونقدر که تو فکر منو امثال من نمیگنجه ... خدا جونم تو این وقت عزیز منو ببخش ... و همه اونایی که شبیه منن ... نمیدونم الان ما مهمون توایم یا تو مهمون ما ... چه فرقی میکنه ... میخوام بگم :

مرسی به خاطر همه چیزایی که دارم و همه چیزایی که چون نباید داشته باشمشون ندارم ... مرسی که دوسم داری ... هوامو داری ... مرسی که خیلی اتفاقای ناجوری از کنار گوشم رد کردی ... یه هوارتا مرسی که بابا به این گلی دارم و مامان به این مهربونی .. به خاطر کایکو و جوجو هم مرسی .. به خاطرکارم .. به خاطر درسم ... به خاطر اینکه دوسال منو فرستادی پیش آقا رضا (منظور امام رضاستا باز نرین حرف در بیارین ) ...  به خاطر همه چی ...... ولی ببخش که جواب اینهمه خوبیتو با بدی دادم .

اینهمه پاچه خواری کردم ... اگه گفتی این پدر صلواتی از این پایین چی میخواد؟؟؟ الان میگم ... اول از همه اینکه مامان و بابای همه و مامان بابای من که شبیه همه ام همیشه سایشون بالا سرشون باشه ... همه مریضای که رو تخت بیمارستانن اونایی که مثل خاله دکترا جوابشون کردن اگه میشه و صلاحشونه شفاشون بده .... یه عالمه سلامتی بفرست این پایین .... از اون خوباش سفارشیاش ....و بازم دعا میکنم ....

واسه کایکو واسه جوجو جیغ جیغو ... واسه نجما .. واسه خاله زهرا ، نرگس، و فاطمه ....واسه محمود ... واسه مجتبی ،واسه لک لک پیر که مجبور شدم تنهاش بذارم چون چاره ای نداشتم چون بهترین راه بود که میتونست کمکش کنه .. اون تنها نشد .. من بودم که از دستش دادم ولی دیگه ادامه دادن اون راه که معلوم نبود به کجا میرسه ؟؟؟؟ واقعا نمیتونستم لک لک جونم ... دعا میکنم منو ببخشی که به جات تصمیم گرفتم باشه ؟؟؟ تنها کاریه که میتونی واسم بکنی ... و بدون که همیشه وقتی سجادم پهنه جزو اونایی که اسمتو میبرم !

حالا نوبت خودمه .. خدا جونم ............میگن دعای  دیگرون در حق دیگرون زودتر مستجاب میشه تو دل اونایی که خاطرشونو میخوای بنداز برام دعا کنن .... بگن که ...

....

.......

وای مامانه داره صدام میکنه مثل اینکه چایی سرد شد باید برم ... بعدا برات میگم ... خیلی دوست دارم ........... بووووووووووس ا

 

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٦ مهر ،۱۳۸٥ - marmolake zesht
بدون شرح !!!!

سلام

 

اوه الان نزدیک یه ماهه حتی  بیشتر که انجوشتامو روی دکمه های کیبورد فشار نداده بودم .... آهنگ گوش نکرده بودم ...وبلاگ سیو شده نخونده بودم ... خیلی خیلی خیلی خیلی دلم واسه کامپیوتر و دل و رودش تنگ شده بود ....کلی نوشتنی دارم ... وچقدر نوشته که آپ نکردمشون .

 

چشام خستس .. گلوم میسوزه ... یه ماهی هست مسافرتم و درست از روز اول مسافرتم سرماخوردگیم شروع شد .... تو اتاق تنهام .. کایکو حمومه .. مامان بابا و جوجو پای تلویزیونن .... مامان داره به خریدای این چند روزش فکر میکند و بابا هم غرق فیلمه .....

 

خیلی نوشتنم میاد .... نمیدونم این نوشته هم مثل چند تا نوشته قبلیم توی این فایل میمونه یا میاد تو وبلاگم .. ولی مینویسم چون بدجوری دلم میخواد .....

 

امروز 50 دیقه کانکت شدم و یه سر به وبلاگای همسادم زدم ... ولی عزیزترین همسایمو یادم رفت .. نجی جونم تو رو یادم رفت و چقدر دلم میسوزه .. تو که میدونی با چه بدبختی کانکت میشم پس میبخشی مگه نه ؟؟؟

 

هر کاری کردم حوصله نداشتم بیشتر بمونم .... عمو سامان بود خبر اومدن به ایرانشو که نجما داده بود ... تو مهر میاد ایران!!!تهران! عمو سامان خیلی خوشحالم که میای!خداکنه حسابی بهت خوش بگذره انقدر که موندنی بشی و دیگه برنگردی خوب ؟؟؟خلاصه بای دادمو چند نفر دیگه هم بودن پیچوندمو اومدم بیرون ... دیگه نتو دوست ندارم ... خیلی  عوض شدم ... قبلا عوضی شده بودم ولی حالا عوض خالی شدم ... نمیدونم یه هو چی شد ... قبلا میومدم قربون صدقم میرفتن و تلاش میکردن که مخمو بزنن کلی حال میکردم اما امروز یکی که امسشو نمیارم خیلی تریپ مخ زنی اومد!خیلی تابلو بود آخه هیچی بهش نگفتم و مرسی مرسی کردم و گذاشتم تو دلش بهم بخنده و بگه وای چه گاگولی مخشو زدم!!!! حداقل دل یکی رو شاد کرده باشیم در راه رضای یاهو مسنجر!

 

گاهی خودم میمونم! یه وقتایی میبینم سر یه دوراهیم ! یه راه راهیه که توش پر چیزاییه که قبلا برام ارزش بودو حالا شده ضد ارزش !  و یه راه راهیه که درسته ولی دلچسب نیست خیلی !

 

کلی عوض شدم ! لباس پوشیدنم اونی شدی که یه زمانی اصلا دوست نداشتم اما حالا ! میک آپم به ده دیقه هم نمیرسه ! اخلاقم !نمیدونم چی شد ؟!؟!؟!؟

 

فقط میدونم خدا خیلی دوسم داره ! خیلی چیزا رو فهمیدم ... بعد خوابی که دیدم .. خاله ؟!؟! از این رو به اون رو شدم ! زیارت امام رضا قولی که دادمو چیزی که خواستم ؟؟؟

 

واقعا این منم ؟همون ماددم؟؟؟؟ خیلی هم غریب نیستم با این مادده ! 6 یا 7 سالی بود که گمش کرده بودم ؟!؟!؟! چه میدونم ..... بیکاری چرت و پرتای منو میخوونی؟؟؟؟

 

نوشته بودم کجا بودم چیکار میکردم تو این مدت . ولی نخواستم آپ کنم نمیدونم دیگه دوست ندارم ریز ریز خاطراتمو بنویسم !

 

مشهد رفته بودم ! با اینکه آقا رضا همچینم از ما خوشش نمیاد ولی هرجوری بود خودمو رسوندم بهش !شب اول که حالم حسابی خراب بود ! ذوق و شوقی احساس نکردم ! نجما هم قبل من رفته بود مشهد و برگشته بود درست فردای روزی که نجما برگشت من رفتم .قسمت نشد با هم بریم ... البته نجی گلم ازم دعوت به عمل آورد با اون و خونوادش برم .. ولی خوب گفت مامانش نمیذاره من جولو بشینم منم نرفتم !!!!!! امیر آقای عصبانیشونم نبود که دیگه واسه چی برم !!!!!

شبی که باهاش حرف زدم داشت میمرد ... بهش خندیدم گفتم مگه زوره امام رضا خوش نداره ببینتت چرا رفتی؟خبر نداشتم میخواد همین بلا روز اول مفاسرت سر خودم بیاره ! ولی به آقا رضا گفتم چه بخوای چه نخوای ما خاطرتو خیلی میخوایم ! از در بیرونمون کنی از پنجره میام ! ونجا هم چشمون به جمال دانشگاهو آقای سلیمانی روشن شد و چه حیف که آقای شیرازی با شکمشون اونجا نبودن !!!!!!!!!!!و چقدر جای خالی شکمشون حس میشد ! مرثیه رم دیدم !خونشم رفتم ! یه ناهارم با ما بود !

 

مشهدم سر جاش بود ! هر جایی که با ماشین رد میشدیم یه خاطره داشتم خوب و بد ... ولی بابا رو هر کاری کردم از تقی آباد تا ملک آباد بره نرفت !نمیدونم چرا؟؟؟سجاد ،جنت، سناباد هاشمیه، فلکه آب، فلکه منفور برق، زیست خاور، قاسم آباد، آزاد شهر، هر جای حرم صحن گوهرشاد ....صحن رضوی جایی که با بچه های خوابگاه میرفتیم حرم و وایمیستادیم تا ماشین بیاد !!!! اَه چقدر خر بودم !همش حول داشتم بیام تهران ... انگار چه خبر بود ؟؟ هان؟؟؟؟

 

به عمه ها و عموها سر زدیم ... خوب بودن سلام رسوندن خدمتتون!! اما نمیدونم چرا اندفه هیچکدومشونو  دوست نداشتم؟؟؟

 

 سر خاک خاله هم رفتیم ... برای خونه جدیدش سقف زده بودن .... یه سنگ مشکی که روش نوشته بود:

 

به سراغ من اگر میآیید

نرم آهسته بیایید

که مبادا ترک بردارد

چینی نازک تنهاییم

 

خیلی این شعرو دوست داشت.... محمود داغون بود و حقم داشت .... میگفت شما ها حداقل زندگیتون سر جاشه ولی من تموم آیندم به هم ریخت .... عکسای خاله رو از مبایلش ریختم تو مبایل بابا ... چه عکسایی چه قدر خوشگل ! سر از کارای آقای خدا در نمیارم ؟؟؟؟؟فاطمه هم سرگرم بازی با جوجو بود تا آخر شب بازی میکردن از دلش خبر نداشتم ولی میتونستم حدس بزنه چه خبره! عشقش این بود که رو سنگ خاله آب بریزه و گلا رو از ساقه جدا کنه و بچینه روش !!! میدونم خاله حتما تو خوابش میره ! نمیدونم چه جوری میخواد بار بیاد .. محمود که حوصله خودشم نداره ؟!؟!!؟ عمه ها شم با خودشون درگیرن چه برسه ..

 

یه روز صبح زود پاشدم رفتم پیش خاله! براش قران خوندم و کلی باهاش حرف زدم ... حرف دلمو بدون اینکه خجالت بکشم یا بترسم که فکر بدی درموردم بکنه .....کلی سبک شدم ... قبل مسافرت خوابشو دیدم !!! عجیب قریب بود با همون مانتو شلوار و مقنعه مشکی ابری و اور کرمش! یه کاغذ بهم داد و .........

 

تعبیرشو دارم حس میکنم ! نمیدونم شاید منم اونوری شدم.... آخه خاله هم این آخریا خیلی خوب شده بود ... کلی عوض شده بود ... نمیدونم ... هیچی

 

اما تصمیمای بزرگی گرفتم ! باید امسال هرجوری شده کنکور قبول شم ... خیلی چیزا رو کنار گذاشتم .. دیگه سر کار نمیرم حوصله کارپیدا کردنم ندارم ... مامان اصرار داره کار کنم میدونم به خاطر خودمه ولیکن دیگه حوصله سر کله زدن با این و اون سر طرح و چاپ  رنگ و حقوق و پورسانت و اه حالمو بهم میزنن ....

 

دیگه کمتر آن میشم بیشتر وقت میذارم سر وبلاگم .... چتم دیگه دوست ندارم ... بیخیال بریم سراغ همسایه ها

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۳٠ شهریور ،۱۳۸٥ - marmolake zesht

explorer blog