●••. felan hichi .••●

 
●••. felan hichi .••●

صفحه نخست      بايگاني      تماس با من
نوشته های قدیمیم ۱۳۸٧/٢/٧
۱۳۸٦/٢/۱٥
۱۳۸٦/٢/۸
۱۳۸٦/۱/٢٥
۱۳۸٦/۱/۱۸
۱۳۸٥/۱٢/۱٩
۱۳۸٥/۱٢/۱٢
۱۳۸٥/۱۱/٢۱
۱۳۸٥/۱٠/۳٠
۱۳۸٥/۱٠/٩
۱۳۸٥/٩/٢٥
۱۳۸٥/٩/۱۸
۱۳۸٥/۸/۱۳
۱۳۸٥/۸/٦
۱۳۸٥/۸/۱۳
۱۳۸٥/٧/٢٢
۱۳۸٥/٧/۱٥
۱۳۸٥/٦/٢٥
۱۳۸٥/٥/۱٤
۱۳۸٥/٤/۳۱
۱۳۸٥/٢/۳٠
۱۳۸٥/٢/٢۳
۱۳۸٥/٢/۱٦
۱۳۸٥/٢/٩
۱۳۸٥/۱/٢٦
۱۳۸٥/۱/٢٦
۱۳۸٥/۱/٥
۱۳۸٤/۱٢/٢٠
۱۳۸٤/۱٢/٢٠
۱۳۸٤/۱٢/۱۳
۱۳۸٤/۱٢/٦
۱۳۸٤/۱٢/٦
۱۳۸٤/۱۱/٢٩
۱۳۸٤/۱۱/٢٢
۱۳۸٤/۱۱/۱٥
۱۳۸٤/۱۱/۸
۱۳۸٤/۱۱/۱
۱۳۸٤/۱٠/٢٤
۱۳۸٤/۱٠/۱٠
۱۳۸٤/۱٠/۳
۱۳۸٤/۱٠/۱٠
۱۳۸٤/٩/٢٦
۱۳۸٤/٩/۱٩
۱۳۸٤/٩/۱٢
۱۳۸٤/۸/٢۸
۱۳۸٤/۸/٢۱
۱۳۸٤/۸/۱٤
۱۳۸٤/۸/٧
۱۳۸٤/٧/۳٠
۱۳۸٤/٧/۱٦
۱۳۸٤/٧/٩
۱۳۸٤/٧/۱٦
۱۳۸٤/٦/٢٦
۱۳۸٤/٥/۱٥
۱۳۸٤/۳/٢۸
۱۳۸٤/۳/٧
۱۳۸٤/٢/۳۱
۱۳۸٤/٢/٢٤
۱۳۸٤/٢/۱٧
۱۳۸٤/٢/۱٠
۱۳۸٤/٢/۱٠
۱۳۸٤/۱/٢٠
۱۳۸٤/۱/۱۳
۱۳۸٤/۱/٦
۱۳۸٤/۱/۱۳

درو همسایه .••● نجما جیگر طلای من ●••.
●••. خنگ با لباس آبی .••●
.••● آبجی نغمه ●••.
●••. دایانا .••●
.••● محمد خانوم نیناز کوماری ●••.
●••. سامان نفتی .••●
.••● بیژن و مصوم ●••.
●••. عروس مرده .••●
.••● عمو نمکپاش ●••.
●••. گوسفند زنده .••●
.••● نان عشق بیتربیتی؟●••.
●••. نقطه سر خط .••●
.••● سیب و هویج ●••.
●••. عمرو دیاب .••●
.••● تینا ●••.
.••● شله قلم کار●••.
●••.منگلها .••●
.••● پیشی تام کروز اینا ●••.
●••.خانوم بولدوزر .••●
.••● نسیم خانمی ●••.
پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی
طراح قالب : خانوم توت فرنگی
خوش اومدی جیگر طلا
marmolake zesht


صفحه نخست
تماس با من
Erorr in Your Internet Explorer !!!

Mojtaba Online

http://www.dot.sub.ir/

مشترک مورد نظر marmolake zesht
آمار و خروجی RSS   RSS 2.0   لوگوی دوستان پرشین وبلاگ

 

 

سلام نه بابا تق یه تق هوارتایی ازاون صدا گنده ها که تو بالکن خوابگاه اهنگ درخواستی میخوندم ... از همونایی که بچه ها با قاشق میکوبندن به میز و منو همراهی میکردن وای ... از همونایی که اقای همسایه خوابگاه رو مجیبور میکرد بهمون فش بده ...از اونایی که خانوم یعقوبی مسئول خوابگاه رو کچل میکرد و مجبورش میکرد به حراست بره بدوه بگه ....از همونا ... فهمیدی؟ غصه نخور تو هیچی نبفهمی جیگرم .. از نجمه بپرسی بهت میگه ...

 

خلاصه که توپ توپم خیلی مثل 3 چهار ماه پیش ... اگه اقای اوستا کریم دوباره حالگیری نکنه ... اگه بعضیا بذارن ... اگه ادرس منو به غم و غصه اینا ندن من توپـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

 

دقیقا یه هفته است که تو این نت لعنتی نیومدم ... ای الهی که جزجگر بزنی اینترنت ... ای الهی داغت به دل مامانت بمونه تکنولوژی ....که هر چی بد بختی دارم مال تویه از توه ... دیگه نامردم اگه زود زود بیام توت

 

بریم سر اینکه آبجیتون کجا بوده ... چرا نبوده ؟! چقـــــــــدر نگرانی از خودتون در وکردین ؟!! بریم ؟

 

اصلا حال نمیکنم وارد ریز جزئیات بشم ... فقط بگم رفته بودم مفاسرت ... واقعا برام لازم بود ... اخه هی امار ادمایی که پاچشونو میگرفتم داشت بالا میرفت .. کلی حالم بد بود ... از همه طرف روم فشار بود ... خیلی بد بود کاشکی دیگه اونجوری نشم ...

 

خلاصه که با جوجو و مامان و بابا بزرگ راهی شدیم ... ساعت 11 بیدار شدم و ساعت 12:40 بود که راه افتادیم ... با توتو بوس رفتیم ... نجمه جوجو از تو پا تره نمیدونی چه کچلیه این دختر ... پایست هر کاری بگی میکنه ... یه دفه فکر کردم اون تویی !!! خلاصه خونه مامانی که همش لالا صبح لالا تا 11 بعد ناهار و استراحت دونباره لالا ... روز اول بابای مامان بزرگم که میشه بابابزرگ مامانم که 125 سالشه بالا سرم بود ... ساعتای 10 صبح بود ...خواب بودم ... شنیدم به مامان بزرگ میگه این دخترو چشه ؟ حتما یه چیزیش هست که از دیشب خوابیده هنوز پا نشده واسش اش بپز ..... ماشاالله حواسش به همه چیز هست انقده چشم داره ها به مامانی میگه این روسری چیه پوشیدی؟خلاصه بعدم رفتم خونه خاله ... اما اینبار یه عالمه چیز میز پیز یاد گرفتم ... مریمو دیدم کلی عوض شده بود .. میخندیدا اما احساس کردم خیلی عصبیه از چشاش داد میزد ... میفهمیدمش همون با عث شد که دیگه من هاپو کمار نباشم ... اخه من روز شماری میکردم مریمو ببینم .. ترم اخرش با ترم 3 من یکی بود اونم مشهد درس میخوند یکی دو بار با هم رفتیم بیرون اون موقعها خیلی خوب بود ... ارامش خاصی داشت اما این روزا غیر قابل تحمل بود ... همش منتظر بودم از پیشمون بره ... دقیقا مثل یکی دو ماه پیش من بود .. نـــــــه من دیگه هاپو کمار نیستم نمیشم ... خاله هم خیلی چیزا بهم یاد داد .. دلم واسش سوخت ... یاد گرفتم همه چیزو همون اول تو نگاه اول نبینم ... فکر میکردم خیلی خوشبخته بهش حسودیم شد ... اما یکم که گذشت فهمیدم خیلی هم دلم نمیخواد واسه 10 دقیقه هم جای اون باشم ...

 

دیگه این که خاله اینا منو کوه نبردن با خودشون گفتن برف زیاد اومده واست سنگینه ... دیگه روزی ده دفه میرفتم خرید .. خاله میدونه چرا اما به شما نمیگم ...اوممممم ... یه شبم اومدم کانکت شم ... اقای محمود یه ویندوزش که کلا با یاهو و مسنجر مشکل داشت و بالا نمیومد ... یه ویندوزشم که نمیدونم چی شد اصلا کانکت نمیشد .. محمود شاخ در اورد ... گفت سیستمم درست بوداااااا ... منم گفتم ای برادر اگه درست بود تعجب داشت ... اخه منو مرثیه کارامونو که میخواستیم پرینت بگیریم ... یا فایله باز نمیشد ... یه بارم پرینتر دانشگاه و جات خالی ترکوندیم .. یا برقا میرفت ... یا سیستم هنگ بود .... یا فارسی ساز نداشت ... خلاصه کهههههههه

واسه همین نشد جواب میلا و آفهاتونو بدم ... تازه ازا ونا قشنگتــــــــــــــر اینکه از دیروز که اومدم تلفونمون قطعه .... ای بابا

 

امروز صبحم رفتم کلاس 6 نفر بودیم با هم ... من .. حمیرا که 7ساله فارغ التحصیل شده و یه دخمل3 ساله داره ولی اصلا بهش نمیاد ... فقط با حمیرا حال کردم خاکی بود و مثل خودم شیطون اما زیادی کلاسو جدی گرفته بود... یکی هست سفال خونده دختر خوبیه شبیه + و یه عالمه کم حرف ... یه دختر دندون خرگوشی که اصلا ازش خوشم نیومد خنگول خالی بند دلم خواست ادامس بهش بچسبونم ولی خوب باشه برا اخر ترم ... یه دخمل دیگه هم هست که نظر خاصی روش ندارم ..و یه پسر خنـــــــــــــــــــــــگ .....

 

استاد از در اومد و کلی چا سلامتی و گفت که حالا میذاشتی اخر ترم ... اخه جلسه سوم بود که تازه رفته بودم ... اه از استاده هم خوشم نیومد بدبختی شکل امیر رضا نامزد ثمینه ... کلید کرده بود رو من و هی گیر میداد.... یه بار داشت حرف میزد منم کلمو تکون میدادم که میفهمم اره من میفهمم ... یه هو ازم سئوال کرد ... من بازم سرمو تکون دادم ... وقتی جزوه میگفت من نمینوشتم ... گفت احتیاجی نداری ؟ گفتم من مخم جزوه برداره پنتیوم فایوه ... خیلی چیزا رو میدونستم وقتی میگفت ... گاهی جلو جلو پیش میرفتم ... خلاصه که اعصابشو بهم ریختم ...بدبختی اعصاب خودمم بهم ریخت ... یه بار یه چیزی گفت بعدش گفت التو بگیرین من یه هو انگوشتمو گذاشتم رو 

Alt

بدون اینکه چیزی رسم کنم ... نمیتونست جلو خندشو بگیره ... خودمم خندیدم که ضایع نشده باشم ... اخر کلاسم بهمون اجرای یه ارمو داد ... من زودتر از همه تموم کردم ... یه هو گفت افرین گروه 5 اخه من سیستم5 نشسته بودم ... یه هو برگشتم ببینم کیه ! بعد دیدم ا خودمم !!! گفتم اوا منم ؟ یه بارم بهم گفت یه کاری کنم من تند تند یه سایز دادمو و بلافاصله اینتر زدمو و سه مرحله کارو تو سیم سارابی انجام دادم ... بعد توضیح داد که من چی کار کردم بعدشم گفت با سرعت باد ..

یه عالمه کار داد واسه شنبه ... باید کیسموکول کنم ببرم یه دفتر فنی نه کرل دارم نه فتوشاپ نه فری هند نه فلش هیچی ....... نصبم نمیشه نمیدونم باز چه مرگشه

 

خلاصه که الان من مامان خونم .. اخه مامان پیش مامان بابا ش موند ... خدا رو شکـــــــــــــــــــــــــــــر جوجو حالش خوب شد خوب خوب ... خیلی خوشحالم که چیز مهمی نبود ... کاشکی دیگه مریض نشه دل ندارم اروم ببینمش ... بابا بزرگمم پاشو کرده تو یه جوراب که حالا حالا ها عمل نمیخوام ... فکر مبکنه عمل دماغه .... خانوادگی هم لجوجن کلا نمیشه مجبورشون کرد کاری رو که نمیخوان انجام بدن ...... مامان مونده بلکه راضیش کنه بیاد ... دیگه

 

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: پی کامنت و نوشت و اینا :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

دلم خیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی واست تنگ شده ولی به کسی نگو ...

 

وای داداشی گلم .. تو کجایی؟ میلاد امتحان عربیت چی شد ؟ پنجشنبه همش فکر میکردم اگه تهران بودی اونوقت امتحانت میوفتاد دوشنبه … حالا که هفت کفنم پوسونده امتحان عربیتو میگما … یکی رم واست پیدا کردم میلاد …مواظب خودت باش جیگرم ... از کامنتای توپتم ممنون یه دنیا لنگه دمپایی انگشتی صورتی تقدیم تو باد هوارتا ... نمیدونی چه بازتابی داشت

 

مرسی طلا جونم بابا چه حوصلی ای داری اراجیف منو میخونی … و اما در موردت اقاتون بهش بگو حواسش به موهای سرش باشه چون من دعا کردم کچل شه … با اون مشتریاش… جیگرمی طلا بازم بهم سر بزن ..نگرانمم نباش ای ام خوب

 

دایی مارمولک پیر کوشی  تو؟

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢۸ دی ،۱۳۸٤ - marmolake zesht
 

تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق

 

 

چقده دلم تنگولیده واسه اینجا ... اصلا کلا سایزش کوچولوتر شده واسه همه چی واسه بعضیا واسه بعضی چیزا ... اما چیکارکنم که دستم لای در گیر کرده ...  ای بابام ... امروز بعد یه سال برف دیدم ... دیشب خبری نبود ا .. امروز صبح پاشدم دیدم بعله یه چیز سفید رو پشت بوم همسایه روبرویمونه ... فکر کردم پیاله ماست اقای خدا چپه شده ...  خلاصه پا شدیم رفتیم دنبال بد بختی ... عمو داشت میرفت پائین گفت منم میبره میرسونه ...

نه مرس من خودم میرم مزاحم نشم

نه بابا عمو بیا میبرمت

نهههههههههههههههههههههههههه

خلاصه رفتم دم خونه عمو اینا ... یه پژو هم داشت خودشو خفه میکرد بیاد بالا ... هی در جا چرخش میچرخید ... خندم گرفت اخه مگه جا قحط بود ما اومدیم اینجا خونه گرفتیم ؟! نونمون نبود ... برفمون کم بود ...  عقده سر بالایی داشتیم ... عمو گفت بیا تو ... بند کفشمو بهونه کردمو دم در موندم .. بچه مدرسه ایا میومدن میرفتن ... اصلا انگار نه انگار برفه ... دلم میخواست گوله برفی پرت کنم بدو بدو کنم ... اما به کی ؟ من بووووووووزرگ شدم اخه ... یاد جوونیام افتادم نه نه .... دلم مشهد میخواد ... دلم نجمه میخواد .. دلم شیطونی میخواد

پارسال اینموقع ... ته خوشیم بود ... قشنگتر از اون روزا نداشتم تو عمرم ... با نجما از دم خوابگاه تا خود تقی اباد پاده رفتیم و برگشتیم ... همه رو مجبور میکردیم گوله برفی بزنن .... یادته نجمه ؟! اون یارو مغازه داررو از مغازش با یه گوله برفی کشیدی بیرون ؟! یادته چقدر محکم میزدن ؟ اولش همش میخوردیم اما بعدش همش میزدیم ... نشونه گیریمون خوب شده بود .. یادته یارو 206 کنارمون وایستاد مثلا ادرس بپرسه ؟ یادته با گوله برفی کوبوندم تو صورتش؟ اون یکی یادته همچین زدم تو ماشینش بد بخت مجبور شد پیاده شه زیر پاییشو بتکونه ... یاد اون سه تا کله پوک افتادم که هی از ماشینشون پیاده میشدن ...گوله برفی میذاشتن عقب ماشین و تا ما بهشون میرسیدیم پیاده میشدن و میکوبوندن به ما ؟ اخی ... اون اقاهه گفت نزنیا .. ترو خدا ... و تو هم طاقت نیاوردی نارااحتیشو ببینی و تق کوبوندی؟یا اون پسر بچه که یه دونه محکم زد تو صورتم .. خیلی دردم گرفت ... بعد یه گوله برفی گنده درست کرد و داد دستم گفت دردت اومد ؟بیا .. بیا بزن ... منم کوبوندم ... مشهدو بهم ریختیم ... من نیره بودم تو هم اقدسمون اینا ... اه ه ه یاد اون گوله برفیه افتادم که وقتی پرت کردم دیدم با کیفم رفته هواااااااا ... چقدر ضایع بود ... یادته 22 بهمن به راهپیمایی نرسیدیم ؟؟؟؟؟! به اون فروشنده گفتم : واسه راهپیمایی اومدیم اما قسمت نشد ایشالا سال دیگه ؟؟؟ ساکه که خریدیم ... چقدر دنبالش گشتیم .. اخرشم من زیپشو در اوردم تو که خیر سرت اومدی محکمش کنی کلا شکستیش! چقدر سنجاق قفلی بهش زدیم ..... اون اقاهه که از ترس تو تو تاکسی خودشو چسبونده بود به در تاکسی ؟؟؟ همون روزا بود که فسنجون سوخته خوردیا ! میدونم مزه ش هنووووووز زیر دندوناته توپولوی من ...

شب اخرم هر چی از غذا های دیروز و پریروز مونده بود گرم کردیم و کوفتیدیم .. اخرشم دلمون نیومد بخوابیم رفتیم تو حیاط خوابگاه ... خانم خزائی دستشویی بود و منم از پای پیج هی همه رو صدا میکردم : برو بچ تیم ملی هرکی پایست بیاد برف ببازیم و حیاتو بتر کونیم .. هیشکی حسش نیومد فقط مریم اومد .. فامیلش یادم نست ...ادم برفی رو یادته وای ...؟؟ چی براش گذاشتیم ؟ اونم یه عالمه ؟ استین پفی هم براش گذاشتیم که معلوم نشه که دهاتیه ...میگفتی میشنیدم یادته ...

اخیییی با 133 که داشتیم میومدیم ترمینال ... یادته سرمو اوردم بیرون یه خداحافظی گنده کردم ؟؟ قبلش همه رو بدرقه کردیم تقریبا همه رفته بودن ... سارا بود و خانم خزائی که ما رو بدرقه کنن ... تو تاکسی مثل دهاتیا از شهر حرف میزدیم .. اقاقهه بهمون گفت شما اصفهانی هستین ... تر مینال و سیر و سفر و همسفرا رم بگم ؟؟ بگم که بالا سراون بیچاره که خواب بود ادامس ترکوندی؟ اخر شب چی ؟ یادته همه خواب بودن ما تازه دلمون یه هو خواست چیپس بخوریم اونم یه کم با سر و صدا ...همش یه کم ... واست کبوتر بچه ای  بودم گریان و نالان خوندم ؟ فردا صبحش همه داشتن همونو میخوندن ...... ولی اینو نمیگم که عرضه نداشتی به اون اقاهه ادامس بچسبونی ... انقدر این دست اون دست کردی اخرشم بالای صندلی چسبوندی .. نه ضایع است نمیگم ... اون اقاهه که اعصاب نداشت که صندلیش پشت سر ما بود ... جاشو عوض کرد رفت جولو تر بعد مسافر اون صندلی اومد و مجبور شد بره عقب بعد اقای روح الله بردش سر جاش ... اخی بیچوره ... نیکبخت یادته هی کیف مامانشو میذاشت بالا سرش بعد بر میداشت بعد کت باباشو میذاشت بالا سرشو بر میداشت .. اصلانم عقبو نگا نمیکرد ... اقا دهاتی رو یادته شیفتی اداشو در میاوردیم ؟؟؟ عطسه که کرد منم عطسه کردم دنبال دستمال میگشت بهم دستمال دادی ؟؟ اخی اون پیر مرده که تو سوپری به فروشنده گفت از اون نوشابه سفیدا بدین ... وقتی بهش داد تو گفتی این که سبزه کککککککککککککه ... اه نجمه خیلی بیشوئوری شایدم بیشئوری ...شایدم هیچ کدومش نباشی بیش ئوئوری ... بی معرفت  ... حقته ... میدونم دانشگاتم تموم شه اگه نیوفتی و مشهدی نشدی دونباره دیگه عمرا تهران نمیای ... اه ه ه ه اون روز که من افسریه پیاده شدم و تو رفتی با توتو بوس ... میدونستم دیگه زیاد همو نمیبینیم ... اما فکرم نمیکردم انقدر کم ... اه هی گفتم بیا بریم محضر تو گفتی نه بریم انگلیس بعد ... اخرشم معلوم نیست بریم لندن یا بندر انزلی .......

 

بالاخره عمو تشریفشونو اوردن و افکار ما رو پاره کردن... ومه هم که تشریفشونو اوردن ... اصلا نمیشد جلو رو دید ... بعلهههههه ماشین هول میخواد... اقا ماشینم ما هل میدیما میدونستین؟

بعد از اون همه انتظارات ... عمو به مینی سیتی که رسید ... تصمیم گرفتن که ماشینو بذارن یه جا که یه وقت نمونن تو راه ... خلاصیات که ما هم همونجا پیاده شدیم ... جا داره همین جا تشکر کنم از عموی محترمم که ... استغفرال ... خلاصه هر چی میومدم پائیین دیگه خبری از برف نبود یه کوچولو بارون سه کوچولو باد ... اه ه ه ه ه سرم خیلی درد میکنه دیگه نمیتونم بنویسم ...

 

پی کامنت:

مارمولک پیر دایی شدنت مونبارکککککککک

جای خالی وقت کردی یه حالی از ما بپرس ... ای فلش ساز .. ای سه جا سر کار رو

پانیذم کاشکی پسرت دختر باشه ... بعد از یه سال فهمیدم دارم خاله میشم ... اما حالا باید یه 7 ماه دیگه صبر کنم .. ولی مطمئن باش پسرت دختر سالمی خواهد بود ....

زن داداش گلم ... مرسی از کامنتات ... ولی خیلی ش .ز هستی  اوکی؟ رو رفتارت تجدیدات نظر کن ...

پینو کیو تو هم اد خود پینوکیویی ... ولی یه خورده مهربونانه تر ... مواظب خودت باش نری تو دل نهنگ

جــــــــــــــــــــــــــو جـــــــــــــــــــــــــــــوی گلم زودتر خوب شووووووووووووووووو

دلـــــــــــــم برف بازی میخــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــواد گولـــــــه برفی هم بد نیست ... از کجا بیارم؟

 

تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرق         شتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرق

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢۸ دی ،۱۳۸٤ - marmolake zesht

explorer blog