صفحه نخست
تماس با من
آمار و خروجی RSS RSS 2.0
لوگوی دوستان
مرمری جونم به خدا حواسم بهت هست ... دلمم برات تنگوليده ... خوب تو خنگی ته نوشته هامو نميخونی من چی کار کنم ... به جون خودم واسه تو نوشتم مگه تو زن داداش لوس من نيستييييی؟



تق يه تق مثل صداي پاور قشنگ سيستمم كه تو دفتر فني از خودش در وكرد ... 
ه خوب ديگه چي بگم ؟ چي ميمونه كه من بگم ... واي مرثيه جات خاليه ... كوشـــــــــي كه باهام همدردي كني ؟
كجايي كه ببينم تو هم مثل مني و كمتر غصه بخورم ... اقا نخواستم .. سيستم قشنگ تريپ توپ نميخوام ... كي س كه هي پق و پق كنه نميخوام ... دلم خيلي پره ... شاكيممممم اه اه اخه اين همه بد شانسي ... واي بي خي الان سيستمم ميتركه ديگه حوصله دوندگي ندارم ... بذار بگم تو دلم چه خبره 
يادم نيست چند شنبه بود ... خودمم ديگه هنگم ... يه شب بعد از يه هفته اومديم خير سرمون آن شديم ... مسنجر قات اينترنت قاط سيستم قاط ... مسنجرم كه تا ميومد بالا ميومدم پي ام بدم ترق شترق ميكرد به قول خودمون... تو همين سه ثانيه كه باز ميموند ... اقا فش بود كه نثارمون ميكرد ن ..
. دست شونم در نره
... صفحه اكسپلرمم كه تا باز ميشد ميپريد ... خلاصه كه مو تو سرمون نموند انقدر كنديم ... هي گفتيم پيشي بيا منو بخوررر هي نيومد
... اقا كي سو برديم دفتر فني ... فقط قات بود فرمت ميخواست همين ... تازه ميخواستم يه كرل 12 هم نصب كنم كه خبرم كلاس دارم ميرم كار ببرم ... گفتم كه فقط قات بود فرمت ميخواست همين فقط قات بود فرمت ميخواست همين ... همـــــــين
... اقا ي محترم دفتر فني اومد و زد به برقو يه مشتري اومد واسش .... گفتم كه فقط قات بود فرمت ميخواست همين
.... يه هو بعد از دو ديقه فـــــــقط دو دقيقه بعدش پــــــــــــق پاورم سوخت ... اقا جان من كه گفتم فقط قات بود فرمت ميخواست همين ... اما ديگه تركيده بود ... ولي كاش بهش ميگفتم كه فقط قات بود فرمت ميخواست همين ...
.
تا امروز همين امروز كه عصر باباي گلم اوردش
...
من اصلا كلا با سيستمو اينا مشكل ندارم اما نميدونم چرا اخه چرا همه اونا با من مشكل دارن ... واي اگه مرثيه بود بهتون ميگفت ميگفت كه ما چقدر بد شانس بوديم و هستيم ....
كاراي دانشگاه با مصيبت انجام ميدادم تا به مرحله پرينت برسه من پير ميشدم ... اولش كه سيستم نداشتم كار كنم ... بعدش كه با مرثيه خودمونو تلپ ميكرديم خونه نفيسه يا ريحان حتي يه بار منا كه تو دانشگاه به زور نگاش ميكردم .... يادمه يه روز قبل از ژوژمان فري هند رفتيم خونه ريحان اونم با چه خفتي .. تازه اتودا رم تو اتوبوس با هم فكريات هم زديم خدايي خيلي قشنگ
بود
.. دقيقه نودي بوديمو
.... كلي كار كرديم يه هو سيو نكرده پيد بعد اومديم از اول شروع كنيم كه جعبه ابزارش پريد .... خوب فردا ساعت 11 ژوژمان داشتيم ... ساعت 9 بود من بايد 8:30 خوابگاه ميبودم .... مرثيه هم رفت خونه تا ببينيم فردا تا ساعت 11 چه فكري به كلمون خطورات ميكنه ... صبح ساعت 8 مرثيه زنگ زد و پيشنهاد داد بريم خونه منا ... خوب چاره اي نبود 3 ساعت بعدش ژوژمان پايان ترم داشتيم جيگر
... رفتيم و با مكافاتي اين ويندوزشون بالااومدن ... خلاصه تموم شد ريختيم تو فلاپي رفتيم پويا تا پرينت بگيريم ... واي چه صفيييي برو بچ دانشگاه همه بودن ... 5 تا از كارا رو ژرينت گرفتيم دادم مرثيه كه بره دانشگاه پاسپارتوشون كنه تا من 3تاي ديگرو بيارم تازه مرثيه بايد 3 تا پاسپارتورم اماده ميكرد
تا من رسيدم زود بزنيم به ديفال ساعت 10:15 ... مرثيه رفت منم بدو بدو بعد از نيم ساعت خودمو رسوندم دانشگاه .... ساعت 11:55 بعله اقاي وحيد در ورود به جلسه رو بسته بود بودو بدو با خواهش تمنا رفتم تو حالا مگه مرثيه رو پيدا ميكردم
! رفتم بالا ديدم هنوز مشغوله بدو بدو كاتر زديم و چسبونديم ... دوتاش مونده بود كه وحيد اومد بالا با مرثيه پشت در وايساديم تا ما رو نبينه
و بره تا رفت اون دو تا رم چسبونديم و زديم رو برد و اومديم پايين استاد هنوز كاراي اولو داشت ميديد ... وحيد گفت شما بالا بودين
؟ خيس عرق بودم ديگه اومديم و تو حياط نشستيم تا كارا رو ببينه و جمع كنيم بليطمونم مال عصر بود ....اخه اخرين ژوژمانمون بود ...به مرثيه نگا كردمو زدم زير خنده
واقعا اين دو ساعت پر تحرك ترين و پر استرس ترين دو ساعت عمرم بود ... اين تازه مدل خوبش بود يه بار دو هفته قبل از امتحانام اومده بودم تهران تا كاراي كامپيوترمو انجام بدم ... و ديگه منت اينو اونو نكشم ... اقا شب و روز پاي اين سيستم بودم .... بعد قرار بود با مامان اينا برگردم مشهد ساعت 12 ظهر روزي كه قرار بود برگردم مشهد اومدم كارامو رايت كنم كه نميشد ... اق رايت شوووووو
... نميشد ... باز اين كي سو بغل كردم سه تا دفتر فني دم خونه بردم اخرشم نشد .... كيسو برداشتم گذاشتم عقب ماشين اورديم مشهد و دادم همون پاساژ پويا و پرينت گرفت تازززززززززه بعد اون همه بد بختي از 8 تا فايل 3 تاش باز نشد از 5 تا هم فقط دو تا از اتودام و قبول كرد ...كارگاه پوستر داشتم با جهانمرد بهش ميگفتم جهانمرگ منو دق داد تركوند ... اخر ترمم منو مرثيه يه شب سيستم تركونديم و كار كرديم حالا بگذريم كه دوبار سيو نكرده كارمون پريد ... خلاصه صبح بدو بدو رفتيم دانشگاه كه پرينت بگيريم اولش كه باز نميشد
... بعدششش يعه دونه پرينت گرفت و ديگه كار نكرد ... زياد ناراحت نشدم اخه پرينتر دانشگاه سوخت و اون خانوم بد اخلاقه حسابي حالش گرفته شد و اين مرهمي بود بر دل زخم ديده ام
اينا خوباشه
.
چي بگم خواهر اينم اولين آپ بعد از بدبختي ....اي بابا 
پي نوشت :
ببخش كه بيخبر بودي ازم ... ببخش كه اصلا حالمو نپرسيدي ....
ديگه نه پي كامنت ميدم نه پي نوشت .... بي معرفتـــــــــــــــــا 


