صفحه نخست
تماس با من
آمار و خروجی RSS RSS 2.0
لوگوی دوستان
پق 
بله بالاخره این ۳۰ روز هم تموم شد .... دیروز خیلی منتظر بودم که عید اعلام کننن .... هی از میزان فطریه و فیلم سینمایی هایی که قرار بود روز عید پخش بشه حرف میزدند ولی خبری از عید نشد گفتم شاید بخاطر استقبال پر شور ملت ایران ماه رمضان یه ماه تمدید گشته بید
..... ولی بالاخره عید شد ... خدا کنه بقیه روزا و ساعتام مثل این ماه باشه .... قدرت نه گفتن به گناه رو داشته باشم .... و دیگه دروغ نگیم 
حیف که تموم شدی ولی امسال مثل سالای دیگه خیلی حست نکردم اقا رمضون ..... نمیدونم مشکل از کجا بود ولی هر چی که بود گذشت و تموم شد مثل همیشه ... اقای کریم هوامو داشته باش .... میدونم داری اما بیشتر از قبل ... میدونم الان میگی خیلی دلیده پرویی 
ولی .... یه هوا بیشتر تر ... هر چی خواستم تا حالا داشتم ... و هر چی که ندادی یا ازم گرفتی بعدا فهمیدم به ضررم بوده ... یادم نمیره اخریشم تازگیا بود ... خیلی شاکی بودم ازت یادته؟ حالا میفهمم که در حد من نبود ....
خلاصه که خیلی دوست دارم ... تو هم داشته باش لطفا
بادابادا مبارک بادا ایشال امبارک بادا 
عید سعید فطر مبارک
(قابل توجه دخی خاله گلم که تازه دم در ا ورده بیده) 
ترق شترق
پی نوشت واسه اونایی که همه نوشته هامو یا نمی خونن یا میخونن و یادشون میره : تق به زبان تی ان تی ای یعنی سلام ... ترق به همون زبان یعنی فعلا و شترق یعنی خداحافظ اوکی؟؟؟
پق (یعنی سلام از نوع تی ان تی )
حال و حوصله خوابیدن نداشتم واسه همین الان اینجام ... گفته باشم ...
چند وقت بود که سوتی دادن و ضایع شدن و این حرفا رو بی خیالی طی کرده بودم .... تا امروز صبح ... جریانات از این قراره که ......................
صبح پا شدم دیدم شیشکی خونه نیست .... همه رفته بودن دنبال زندگیشون ... دوباره اومدم بخوابم که چوشمانم خورد به بوم که سرش از کنار تخت زده بود بیرون ... همون نیمه کارهه ... یه هو دلم خواست بشینم پاش و تمومش کنم ... از تابستون تا حالا بوی رنگ روغن نخورده بودم ... دوباره سیمام اتصالی کرد .... پاشدم ضبطو روشن کردم ... بابک امینی میخوند خفن ناک ... موهامو انگولایی بستم بالا سرم ....دستکشای ظرفشویی زردی که 4 سال پیش امیر بهم کادو داده بود (خیر سرش کادوی تولدم بود) با سایه سبز که مهدیه بهم داده بود و رژ بنفشی که نجمه بهم داده بود صورت افریقایی واسه خودم درست کردم عین شبای ژوژمان .... این مسخره بازیا رو در مییاوردیم واسه اینکه بتونیم تا صبح بیدار بمونیم و کارامونو اماده کنیم واسه تحویل ... ترم پیش سه شبانه روز نخوابیدم واسه تحویل کارام ....اخه همیشه اتودامو میزدم و تائید میشد اجراش دیگه میرفت واسه اخر ترم ..........
بگذریم ... اول فرشو جمع کردم تا دیگه مامانم طلاقم نده ...بعد لباس کارم و که هر کی که از راه رسیده بود روش یه یادگاری نوشته بود یا کشیده بود و اخریشم کاریکاتور خودم بود که ندا کشیده بود رو پوشیدم .... باز یاد مشهد و دانشگاه و خوابگاه افتادم .... عجب خریتی کردم درسمو زود تموم کردم و گر نه باید مثل بچه ادم یه 6 هفتا واحد میافتادم و الانم هنوز دانشجو بودم مثل هادی که هنوز داره ترم 8 میخونه .... مرثیه میگه نمیتونه از دانشگاه دل بکنه ..... خلاصه درگیر خاطرات بودم و رنگ کاری و طرح مالی که یهو درینگ درنگ دور درر رنگ ... بلهههههههههههه صدای در خونه بید .... وایییییییی با این سر و وضععععع؟؟؟؟
دفعه بعد دوتایی زنگ خورد ... گفتم ای بابام این که داداش کایکو بیده اخه اون همیشه دوتایی میزنگه .. دوباره درینگ درینگ مطمئن شدم که داداش کایکو بی ادبه که اینجوری زنگ میزنه بدو بدو قلمومو که فیروزه ای بود برداشتم و پله ها رو یکه دوتا کردم و در باز کردم تا قلمو رو بچپونم تو چشش تا یادش بمونه که دیگه این مدلی زنگ نزنه ..........
کاش پام میشکستو در رو باز نمیکردم اول که درو باز کردم این شکلی بیدم بعدش که خانم همسایه رو دیدم این تریپی شدم کلی به ریش نداشتم خندید وگفت فکر کردم پایینی نمیشنوی واسه همین اینجوری زنگ زدم ببخشید .... نکنه خواب بودی ؟؟؟ هان؟؟؟
اخه این مدلی میخوابن ؟ خیلی خجالت کشیدم ... یه روز خواستیم مال خودمون باشیم اگه گذاشتن .... ولی خوب کلی هم خندیدیم با هم ... کلی خوشش اومد...هی میخندید ... اخرشم منو یه ماچ گنده کرد و چون مامان نبود رفتن کرداهی .. بیچوره داغ دختر داشتن به دلش مونده بود .... دو تا پسر داره قد گوریل از داش کایکوی منم کایکوتر بیدن ....
خلاصه که به خیر گذشت اما خفن ضایع شدم ..... خلاصه بعد از افطار داشتیم این سریالا رو نگا میکردم که یه هو دیدم مامان و بابا کنار تلفنن ودارن میخندن غشناک .... ای بابا از این همسایه ها نخود تو دهنشون خیس نمیخوره .... مامان گفت تو کی میخوای ادم بشی گلم .... بابا هم گفت بیچوره اون بدبختی که ........
اینم از این خلاصه .... خسته شدم بابا بس که تایپیدم ... خلاصه که اینم از این دوره زمونه .........
ترق شترق (یعنی فعلا بابای یه خداحافظی تینتریول تی ان تی ای بیده )
مطهره گلم قربون چشایی بادومیت برم قربون مهربونیا ت قربون عصبانیتات فدات بشم که وقتی از گوشت غورباقه سر ناهار حرف میزنیم قاشقت رو میکوبی زمین و از اتاق در وشی
جیگر طلای من :
دوست دارم
قدمت که نو رسیده مبارک عزیز دلم
کادوتم واست پست کردم ... میرسه واست