صفحه نخست
تماس با من
آمار و خروجی RSS RSS 2.0
لوگوی دوستان کاشکی پیژامه می داشتونیدم !!
دیروز عمو سامان و کامی اومده بودن مهمونی !! عمو سامان رفت تو اتاق و پیژامه شو پوشید و اومد ... کامی گفت وای چه بهت میاد ... سامانم که منتظر بود شروع کرد به تعریف کردن از پیژامه اش قابل به ذکره که پیژامش خارجکیه و راه راه داره ... خوش به حالش ..!!!!
میگفت :
شلوار من جیب نداره ... حتی دکمه و زیپ هم نداره . اما یه عالمه خط داره به چه بلندی . اون قد بلنده که میشه یکی از خط هاشو بگیری و ببندی به پای ماه ، تا شب تا هر وقت که دلت میخواد طول بکشه ...
شلوار من جیب نداره ... حتی دکمه و زیپ هم نداره . عوضش یه عالمه خط داره به چه بلندی . خوبی اش اینه که موقع قایم باشک بازی لای گور خرها پیدام نمیکنن ...
شلوار من جیب نداره ... حتی دکمه و زیپ هم نداره . عوضش یه عالمه خط داره به چه بلندی که میشه به جای مو گذاشت رو سر کچل کامی تا پشمالو به نظر بیاد ..
شلوار من جیب نداره ... حتی دکمه و زیپ هم نداره . عوضش یه عالمه خط داره به این بلندی ...شب ها که همه میخوابن منم میرم نت .. وقتی زیر ابیم ... با خط ها میرم تا تهشون ، ولی یا میرسم به پاچه شلوارم یا به کمرم . یک بار هم رسیدم به یه سوراخی توی پاچه شلوارم . این بدترین پایان خط بود ...
وقتی حرفش تموم شد ... این تیکه آخرو که نفهمیدونده بودم خواستم برام توضیح بده ... ولی بازم نفهمیدم .. کامی هم توضیح داد ... نه نمیشد عمو سامان باید عملی نشونم میداد .! و اونم چون خیلی میربونه واسم عملی توضیح داد .. اما یه اتفاق بد افتاد ... کامی از خنده ولو شد رو زمین ... کلا گیسشم افتاد .... عمو سامان عبصانی شده بود که بیا و ببین .... یه هو افتاد دنبالم ... میگفتم عمو به من چه خودش پاره شد ... ولی دیگه فایده نداشت بروش رفته بود حیوونی ... 

